تبليغاتX
ایستگاه آبشار
امسال فيلم سينمايي «آواز گنجشك‌ها»  مجید مجیدی در ادامه حضورهاي بين‌المللي خود در چهل‌و‌سومين دوره جشنواره كارلووي‌واري به نمايش در خواهد آمد. جشنواره كارلووي‌واري، چهل و سه سال است كه در جمهوري چك برگزار مي‌شود.

به این بهانه گزارشی از چهل ودومین دوره آن را به قلم آقای مسعود مهرابی در وبلاگ گذاشتم.

  پرسه در قصه‌ها

آن‌چه برای سومین بار مشتاق رفتنم به جشنواره‌ی كارلووی واری كرد، فقط جشنواره‌ و برنامه‌ی متنوع فیلم‌هایش نبود، بلكه بيش‌تر سحر و جادوی شهر كارلووی واری بود كه مرا چون افسون‌شدگان، چون عاشقان شوریده‌حال به سوی خود كشید.

كافی‌ست یك بار پای آدمی‌زاد به این شهر باز شود تا زیبایی شگفت‌انگیزش با آن چشمه‌های آب‌معدنی و چشم‌اندازهای مسحوركننده، بخشی از رؤیاهایش شود؛ نه در خواب كه در بیداری. حقیقت این است، شهر از جشنواره‌اش سینمایی‌تر است.
راستش، اگر همه‌ی واقعیت را بخواهید، یك دلیل و انگیزه‌ی دیگر هم برای این سفر هست. دیدار و لذت هم‌نشینی و هم‌صحبتی دوباره با كسی كه از كارلووی واری و جشنواره‌ و فیلم‌هایش سینمایی‌تر و دل‌انگیز‌تر است؛ پرویز دوایی.

... همه‌ی آن‌چه درباره‌ی این شهر گفته شد یك طرف، هوای وش بهشت‌گونه‌اش یك طرف. جمهوری چك، بام و باغ اروپاست و كارلووی واری بام و باغ چك.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 11 May 2008ساعت 23:6  توسط وحید موحدی  | 

                        من و غروب و دانوب
+ نوشته شده در  Fri 9 May 2008ساعت 18:51  توسط وحید موحدی  | 

 پرويز دوايي مجموعه داستان تازه اش را به چاپ سپرد.

به گفته دوايي اين مجموعه با نام احتمالي «امشب در سينما ستاره»، 18 داستان را دربر مي گيرد و فضاي آن تقريباً به يکي ديگر از مجموعه داستان هايش، «بلوار دل هاي شکسته»، شبيه است. اين داستان ها از گذشته هاي دورتر و نزديک تر آغاز و به حال و هواي روزهاي کهنسالي ختم مي شوند و تعدادي از آنها حالت نامه دارند.

                                                                                         پرویز دوایی

 او که اين روزها همچنان روي «نامه هايي از پراگ» کار مي کند، «ماشين کليمانجارو» شامل تقريباً 18 داستان از ري برادبري نويسنده تخيلي نويس امريکايي را که در طول سال هاي مختلف از انگليسي ترجمه و در نشريه هايي از جمله «نگاه نو» منتشر شده است، به زودي به ناشر خواهد سپرد. اين مترجم و نويسنده همچنين تصميم دارد ترجمه تعدادي گفت وگو را با برخي از نويسندگان مطرح دنيا از جمله ارنست همينگوي، کورت ونه گات، ري برادبري و يوزف اشکوورتسکي نويسنده اهل چک درباره قصه نوشتن و کلمه، که پيشتر در مجله هاي «جهان کتاب» و «نگاه نو» منتشر کرده است، در کتابي احتمالاً با عنوان «در ابتدا کلمه بود» به چاپ برساند.

بیشتر درباره ی خود پرویز دوایی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 1 May 2008ساعت 1:48  توسط وحید موحدی  | 

كيه كه آخر ديوونگيه
واسه چشات
كيه جز من كه مي ميره
واسه لحن خنده هات
كي برات قصه ميگه شبا كه خوابت نميره
كيه پا به پات ميآد وقتي كه بارون ميگيره
كيه وقتي تشنته
تو ابرا بلوا مي كنه
اگه يه جرعه بخواي كويرو دريا مي كنه

يه شب موي تورو به صد تا مهتاب نمي ده
خودش ميسوزه
ولي تن به سايه و آب نمي ده


اون منم كه عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام
وقتي ياد تو مي افتم
هنوزم مي آي تو خوابم ؛ تو شباي پر ستاره
هنوزم ميگم خدايا
كاشكي برگرده دوباره


+ نوشته شده در  Mon 28 Apr 2008ساعت 19:53  توسط وحید موحدی  | 

                   عکس از: وحید

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

                            آن را که وفا نیست از عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

                            جز غم که هزار آفرین بر غم باد

+ نوشته شده در  Fri 18 Apr 2008ساعت 15:35  توسط وحید موحدی  | 

کفش های من پر از حرف سکوتن

رد پای من پر از من های بی من

بند کفش هایم کور

ردپایم مانده در

کوچه های بی نور

کفش های من ایرانیست

افسوس

جای  پای من ایران نیست

کفش های من

 پر از حرف سکوتند

+ نوشته شده در  Wed 16 Apr 2008ساعت 21:57  توسط وحید موحدی  | 

خبرگزاري انتخاب :وحید موحدی ؛ جشنواره فابیو (febio fast 2008) پراگ (جمهوری چک) در حالی به پایان رسید که فیلم های فریاد مورچه ها "محسن مخملباف"؛ نیوه مانگ "بهمن قبادی)؛ آن سه "نقي نعمتي" در ویلیج سینمای پراگ پخش شدند.

به گزارش خبرنگار ما از پراگ، این در حالی است که دو فیلم نیوه مانگ و فریاد مورچه ها در ایران اجازه ی پخش ندارند.
 
نيوه مانگ يا «نيمه ماه» آخرین ساخته ی بهمن قبادی روايت بازگشت يك خانواده كرد به عراق است كه براي اجراي برنامه‌هاي موسيقي در كردستان پس از سرنگوني صدام حسين، تلاش مي‌كند.

نيوه مانگ در چهار كشور ايران، عراق، اتريش و فرانسه فيلمبرداري شده اما اغلب هنرپيشه‌ها ، ايراني و عراقي هستند که از جمله بازیگران مطرح ایرانی چون هدیه تهرانی و گلشیفته فراهانی در آن به ایفای نقش پرداختند.                

لازم به ذکر است اکران عمومی "لاکپشت ها هم پرواز می کنند" دیگر فیلم بهمن قبادی نیز چندی پیش در پراگ پایان یافت.

فیلم «آن سه» به کارگردانی نقی نعمتی محصول سال ۱۳۸۵، داستان سه سرباز است که در یک روز برفی، سرد و مه آلود از گروهان خود جدا می شوند و در شرایط جوی خطرناک، برای نجات جان خود از شرایط موجود تلاش می کنند. این فیلم در جشنواره ی فجر گذشته پخش شد.
 
فیلم  فریاد مورچه ها  آخرین اثر محسن مخملباف نیز داستان دختری است که به خدا اعتقاد دارد، اما عاشق مردی است که به خدا اعتقادی ندارد .آن ها تصمیم می گیرند برای ماه عسل به هند بروند و...

فریاد مورچه ها مثل دیگر آثار مخملباف متفاوت و البته پر از حاشیه بوده و است. بازیگر نام آشنای فیلم جدید او "لونا شاد"  مجری برنامه های شباهنگ شبکه صدای آمریکا است .

لونا شاد در فریاد مورچه ها

لازم به ذکر است در این هفته نیز فیلم "سفر به قندهار"  دیگر فیلم مخملباف از شبکه رسمی تلویزیون جمهوری چک پخش شد.

منبع: انتخاب

+ نوشته شده در  Thu 10 Apr 2008ساعت 18:11  توسط وحید موحدی  | 

به نام خالق هستی.

سفید.سفید

کاغذی  را که.می خواهم سیاه کنم چند بار می چرخوانم .تمام سفید است.سفید سفید

نمیدانم از کدام سو قلم بر سفیدی بگذارم....

همه جا از دونه های برف سفید شده بود.برفی که هر وقت شروع به باریدن می کنه خیلی از مردم رو خوشحال می کنه.   وقتی کنار بخاری یا تو ماشین گرم از پشت شیشه داری نگاه می کنی.   

مخصوصا اگر تو شهری بیاد که سال بگذره خدا 1 بار چشمک بزنه.و دیگه چه 5 سانت باشه چه نیم متر مدرسه ها بیبر برگرد تعطیله!!!!.

 ولی من اون روز از برف مثل خیلی ها خوشحال  ن.......!

نمیدونم بودم یا نبودم. مهمم نیست بدونم. خلاصه این که اون شب

با بعضی از دوستا  اونایی که شمارشون بلد بودم یا پیدا کردم زنگ زدم وبا اونایی که خونه بودن خداحافظی کردم. اقوام و فامیییل ها هم که تو خونمون جمع  شده بودن.با اوونا هم گودبای کردیمو یا علی.

پرواز بین نصف شب وسحر بود.ولی مگه میشد خوابید.حسش  حسه بعیدی بود....

خییابونا سفید شده بود.قم سفیدی را پوشانده بود.

اخرین نگاها با سفیدی بود.

ای ای اای کی دیگر تو را می بینم؟! .با گذشت از خییابان های سفید خاطرات سفید ! زنده می شد.از پل هوایی که تازه افتتاح شده بود در اخرین گذر گذشتیم.تا فرودگاه مهراباد 5/1 ساعتی از قم راه بود ولی 3ثانییه طول نکشید انگار.....

                             

الانم که بعداز چند روز قلم به دست شدم  و حال بازدوباره برف های بلوری ارام ارام ولی پیوسته داره میاد.مثل گفتیه بعضی ها:    اروم بیا اما تو پیوسته بیا.

ولی این برف با برفایی که دیده بودم فرق می کنه.حالت لطیفی داره  دونه ها آروم اروم  بدون اذیت وخونسرد میان پا یین. نشستن روبه روی هم تو چشماشون نگاهی نیست .ولی هیچکدوم فقط مواظب خودش نیست اگه خیری باشه هم نوعشو که برف سفید دیگه ای باشه بی نصیب نمی زا ره.

وای 

... 

چقدر برف!

شما از کجا مییاین؟ این همه برف چه جوری اون بالا جاتون شده بود.؟

کی شما رو راهی کرد؟

 از پیش چشمم میروی دنیا به دنیا...

به کجا چنین شتابان؟ اخرش که افتاب مییاد.  اخرش که آ فتاب میاد...

 اما تو شهر ما این روزا همه جا یکدست سیاه ست.سیاه....                                                               . این کوچه ها بی تو همیشه بیقرارند حس غریبی بین پاییز و بهار اند.

 

+ نوشته شده در  Fri 4 Apr 2008ساعت 4:11  توسط وحید موحدی  | 

این شعر رو وقتی یادم اومد که  فتنه  را دیدم! ( فتنه نام فیلمی‌است اثر گیرت ویلدرز، رهبر حزب آزادی خواه در پارلمان هلند.  که در ارتباط با قرآن و مسلمانان ساخته شده‌است. این  مستند ترکیبی در ۱۵ دقیقه‌ است  و پس از عدم قبول پخش آن در  تلویزیون هلند، سرانجام روی سایت ها قرار گرفت.)

 خرافات را در دین ها و دیگر ملت ها نیز وجود دارد اما ...  جدا از توهین ها و تهمت ها که در این مستند  کم نیست ضرب المثل     "خودم کردم که لعنت برخودم باد" به ذهن میرسد که  سوژه به دست غیر مسلمان داده ایم....

قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه
اين مشايخ قبله‌هاشان بر گناه

کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد

ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم

اين خصان با مال مردم زند‌ه اند
جملگی اندر نماز و سجده‌اند

دم ز راه و رسم سلمان می زنيم
لاف اسلام و مسلمان می زنيم

کاشکی از نسل سلمان می شديم
لحظه ای يک دم مسلمان می شديم

سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم

کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 28 Mar 2008ساعت 18:26  توسط وحید موحدی  | 

مسییحیان اعتقاد دارند در جمعه ای (Good Friday) پیامبر "عیسی" پس از دستگیر شدن و متحمل شدن درد و رنج فراوان و پس از محاکمه ای به جرم خواندن خود بعنوان "پسر خداوند" و عدم پرداخت مالیات و پادشاه نامیدن خویش به صلیب کشیده شده و درگذشه است. به همین مناسبت مراسم مختلفی در کلیساهای سراسر دنیا در حال برگزاری است. بنا بر همین اعتقاد پیکر حضرت عیسی 3 روز پس از به صلیب کشیده شدن در روز یکشنبه (Easter- عید پاک )دوباره زنده شده , برمیخیزد و به آسمان (نزد پدرش - خداوند) رجعت می کند. مراسم جمعه مقدس و Easter براساس تقویم قمری تنظیم می شوند (اولین یکشنبه بعد از کامل شدن ماه در اعتدال بهاری) و بر خلاف کریسمس تاریخ ثابتی در تقویم ندارند.

+ نوشته شده در  Fri 21 Mar 2008ساعت 22:10  توسط وحید موحدی  | 

 داریوش مهرجویی کارگردان سرشناس کشورمان در باره ی دولت احمدی نژاد و اوضاع فرهنگی کشور گفت:    
 

اوضاع ما در سال آینده وخیم خواهد بود، در این سی سال گذشته هیچ وقت سابقه نداشت که وضعیت فرهنگی ما    ، چه در زمینه انتشارات و چه در زمینه تئاتر ، سینما، موسیقی و غیره این قدر وخیم و بد باشد. این مساله در طول یک سال گذشته بی سابقه بوده  است. مدیران دولت جدید از زمانی که سر كار آمده اند، كاري جز  ناراضی کردن مردم نکرده اند. اگر همین سیستم را ادامه دهند حتما سال دیگر خیلی بدتر خواهد بود. اگر مسئولان فرهنگی بخواهند با این روند حرکت کنند ،سال آینده کار خاصی نخواهم کرد. در این مدت 50 فیلم در معاونت سینمایی منتظر مجوز بوده است، فیلم هایی که فیلم سازان سرمایه های زیادی  بر سر آنها گذاشته اند.
این مساله در مورد سنتوری هم اتفاق افتاد، فیلمی که به آن مجوز و پروانه نمایش دادند و در جشنواره فیلم فجر جایزه  گرفت ، اما  یک باره جلوی آن را گرفتند و گفتند که نباید پخش شود. این فیلم را با پخش سی دی های غیرمجاز سوزاندند. این فیلم سوخته شد . مسئولان به راحتی با همان سیستمی که زماني می خواستند بولدوزر بیندازند و سینما را صاف کنند فیلم ها را نابود می کنند و فیلم سازان را از کار بی کار . معلوم نیست چه چیزی جایگزین این فیلم سازان و فیلم هایشان خواهد شد.
با بروز چنین اتفاقاتی در حوزه فیلم بزرگترین آرزوی من برای سال آینده  نبودن چنین مسئولانی در عرصه فرهنگی کشور است. بیشترین نگرانی ام برای سال آینده این است که  فیلم هایی که چهل سال است برای آنها زحمت می کشیم به باد فنا رود.طي اين سال ها شاهد درخشش سینما  و تاثیرات فرهنگی آن  بر قشر فرهنگی به خصوص دانشجویان  بوده ايم ،در حالي كه اين روزها بدون هیچ گونه توضیحی قصد دارند که این سینما را خراب کنند. فقط می گویند که نباشد.

منبع: باران

+ نوشته شده در  Tue 18 Mar 2008ساعت 21:18  توسط وحید موحدی  | 

بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفري‌شان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگ‌ها و آشوب‌هاي منطقه او و خانواده‌اش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.
تحصيلات متوسطه‌اش را در سنندج به پايان برد و سال 1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلم‌سازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند.
او معتقد است هر آنچه در سينما دارد حاصل تجربياتي‌ست كه با ساختن فيلم هاي كوتاهش به دست آورده.
قبادي در سال هاي پاياني دهه 60 به عكاسي هنري و صنعتي روي آورد. بي‌شك تاثير عكاسي در نگاه او به جهان تصوير گرش انكار ناپذير است. پس از آن، با ساخت فيلم‌هاي هشت ميلي‌متري به فيلم‌سازي روي آ ورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند هشت ميلي‌متري است. فيلم‌هاي كوتاه قبادي از نيمه دهه 1370 مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوايز داخلي و خارجي متعددي را نصيب قبادي كنند.
با فيلم زندگي درمه، مسير تازه‌اي در كارنامه او گشوده شد. اين فيلم جوايز متعدد بين‌المللي را به دست آ ورده و عنوان ((پر افتخار ترين مستندتاريخ ايران)) را نيز به خود اختصاص داده است. وي با ساخت فيلم بلند زماني براي مستي اسب‌ها به جرگه فيلم‌سازان حرفه‌اي پيوست.
اين فيلم، نخستين فيلم مستند كردي زبان تاريخ سينماي ايران است.
آوازهاي سرزمين مادري‌ام دومين فيلم بلند اوست. فيلمي با زبان و ساختاري يكدست كه امكانات بصري را نيز به تصوير مي‌كشد.
لاكپشتها هم پرواز مي‌كنند سومين فيلم قبادي‌ست كه به نحوي مهمترين اثر او نيز هست. فيلمي كه بيش از هر اثر ديگري توانست مرزهاي سرزمين كردستان را بر روي جهان بگشاید. ... فیلم در بسیاری از کشور ها از جمله جمهوری چک  که من خود نبز فیلم را در اینجا دیدم اکران و  استقبال خوبی نیز از آن شد.فیلم بعدی او نیز نیو مانگ یا نیمه ی ماه در فستیوال های مختلف شرکت و جوایزی نیز از آن خود کرد. او هم اکنون درگیر گرفتن مجوز برای اولین فیلم خود که در تهران ساخته میشود است.

+ نوشته شده در  Thu 28 Feb 2008ساعت 23:17  توسط وحید موحدی  | 

فيلم‌هاي پرفروش سينماي ايران از سال 63 تا 85 عبارتند از:

 1363 «سناتور» (مهدي صباغ‌زاده) و «دادشاه» (حبيب كاوش)،‌ 1364 «عقاب‌ها» (ساموئل خاچكيان) ، «شهر موش‌ها» (محمدعلي طالبي)، 1365 «بايكوت» (محسن مخملباف) و «زنگ‌ها» (محمدرضا هنرمند) 1366 «اجاره‌نشين‌ها» (داريوش مهرجويي) و «گذرگاه» (شهريار بحراني)، 1367 «كاني مانگا» (سيف‌اله داد) و «پرنده كوچك خوشبختي» (پوران درخشنده)، 1368 «گلنار» (كامبوزيا پرتوي) و «افق» (رسول ملاقلي‌پور)، 1369 «دزد عروسك‌ها» (محمدرضا هنرمند) و «خواستگاري» (مهدي فخيم‌زاده)، 1370 «عروس» (بهروز افخمي) و «سفر جادويي» (ابوالحسن داودي)،‌1371 «ديگه چه خبر» (تهمينه ميلاني) و «دو نيمه سيب» (كيانوش عياري)،‌ 1372 «هنرپيشه» (محسن مخملباف)، «واقعي» (محمدرضا اعلامي)،‌ 1373 «كلاه‌ قرمزي و پسرخاله» (ايرج طهماسب) و «همسر» (مهدي فخيم‌زاده)، 1374 «مي‌خواهم زنده بمانم» (ايرج قادري) و «روسري آبي» (رخشان بني‌اعتماد) 1375 «خواهران غريب» (كيومرث پوراحمد) و «ليلي با من است» (كمال تبريزي)، 1376 «آدم برفي» (داود ميرباقري) و «ليلا»

(داريوش مهرجويي)، 1377 «مرد عوضي» (محمدرضا هنرمند) و «آژانس شيشه‌اي» (ابراهيم حاتمي‌كيا)، 1378، «قرمز» (فريدون جيراني) و «دو زن» (تهمينه ميلاني)، 1379 «شوكران» (بهروز افخمي) ، «عينك دودي» (محمدحسين لطيفي)، 1380 «سگ‌كشي» (بهرام بيضايي) و «پارتي» (سامان مقدم)، 1381 «كلاه قرمزي و سروناز» (ايرج طهماسب)، «نان و عشق و موتور هزار» (ابوالحسن داودي)،‌1382 «توكيو بدون توقف» (سعيد عالم‌زاده)، «عروس خوش‌قدم» (كاظم راست گفتار)، 1383 «مارمولك» (كمال تبريزي) و «دوئل» (احمدرضا درويش) 1384، «مكس» (سامان مقدم)، «چهارشنبه سوري» (اصغر فرهادي)، 1385 «آتش‌بس» (تهمينه ميلاني) و «ميم مثل مادر» (رسول ملاقلي‌پور).

امسال هم  دو فيلم «اخراجي‌ها» و «توفيق اجباري» بيشترين فروش را داشته‌اند  (البته اگر حال دیگه بی خیال حساب علی سنتوری بشیم.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 27 Feb 2008ساعت 1:56  توسط وحید موحدی  | 

   . آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي اسامي برندگان هشتادمين مراسم اسكار را به شرح زير اعلام كرد:
در بخش بهترين فيلم: «براي پيرمردان هيچ جايي وجود ندارد» ساخته «برادران كوئن»
در بخش بهترين كارگرداني: «برادران كوئن» براي فيلم «براي پيرمردان هيچ جايي وجود ندارد»
در بخش بهترين بازيگر مرد نقش اول: «دنيل دي لوييس» براي فيلم «آنجا خوني ريخته خواهد شد»
در بخش بهترين بازيگر نقش مكمل مرد: «خاوير باردم» براي فيلم «براي پيرمردان هيچ جايي وجود ندارد»
در بخش بهترين بازيگر زن نقش اول: «ماريون كوتيلارد» براي فيلم «زندگي با حس گل رز»
در بخش بهترين بازيگر نقش مكمل زن: «تيلدا سوينتون» براي فيلم «مايكل كليتون»
در بخش بهترين فيلمنامه اقتباسي: «برادران كوئن» براي فيلم «براي پيرمردان هيچ جايي وجود ندارد»
در بخش بهترين فيلمنامه غيراقتباسي: «ديابلو كودي» براي فيلم «جونو.

                                      


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 26 Feb 2008ساعت 0:0  توسط وحید موحدی  | 

انیمیشن پرسپولیس ساخته مشترک "مرجان ساتراپی" و "ونسان پارونو" فرانسوی در جشنواره "سزار" فرانسه، برنده جایزه بهترین فیلم اول شد.

به گزارش خبرگزاری فرانسه از پاریس، این فیلم در حضور اعضای اصلی هنر هفتم به ریاست "ژان روشفور" نویسنده فرانسوی و "كریستین البانل" وزیر فرهنگ فرانسه به نمایش درآمد و جایزه فیلم اول سی و سومین دور این جشنواره را از آن خود کرد.

                   

انیمیشن پرسپولیس كه وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ را بر اساس زندگی‌نامه "مرجان ساتراپی" روایت می‌كند، تاکنون یك‌میلیون و دویست هزار تماشاگر در فرانسه را به سوی خود جلب كرده‌است.

این انیمیشن پیش از این نیز جایزه هیئت ژوری آخرین جشنواره كن را نیز برده‌بود و در فهرست بهترین فیلم انیمیشن برای شركت در جشنواره اسكار نیز قرار گرفته‌است.

+ نوشته شده در  Sat 23 Feb 2008ساعت 21:55  توسط وحید موحدی  | 

 دیدم که فیلم سنتوری به قربانگاه دانلود آورده شده تا دیگر مسلم شود که اکران عمومی نخواهد داشت .البته این شکست ظاهری برای تهیه کنندگان فیلم , این پیام نوید بخش را هم دارد که فیلم سنتوری به جرگه فیلمهای مردمی و دستگردان وارد شده و بی شک در تاریخ سینمای ما ماندگار خواهد شد. گیریم که مدتی مهجور ماند .نام و نمای استاد مهرجویی با این اثر  بلند آوازه بود بلند آوازه تر شد.

سنتوری را اول بار و پس از انتظار بسیار و تا خیر هایی که هر بار اشتهای دیدنش را بسیار تر می کرد,  در جشواره "موسیقی در فیلم؛ فیلم در موسیقی"، در شهر پراگ  دیدم.

                                                                                               

فیلم سنتوری از همه جهات نماد و ایینه ی چهره ی جوان معاصر است که می خواهد محدودیت های  خود را فریاد بزند.

گفتم از همه جهت برای اینکه موضوع فیلم با داستان خود فیلم یعنی توقیف و رفع ان و پذیرش سانسور بخش هایی از این فیلم  و صدور مجوز و اجازه اکران و در عین حال غیر عملی شدن نمایش ( و سایر حواشی داستان) شباهت های قابل توجه یافته است .علی سنتوری در برابر ان همه محدودیت ها و نامردی ها و فیلم سنتوری نیز با همان محدودیت ها و نامردی ها !

علی سنتوری از همان ابتدای فیلم به به گناهانش صادقانه اعتراف می کند.بی هیچ پروایی.نه ببخشید ! به گناهانش نه ! به الودگی هایی اعتراف می کند که جامعه ی ناهنجار, جوان را بدان سو می کشاند. الودگی هایی که در زیر پوست شهر براحتی می  توان دید. ولی اگر از لایه های زیرین بیرون بیایی (انگونه که مثلا از پله های پر ازدحام مترو بالا می ایی ) همه چیز بر هنجار و روال عادی زندگی دلالت دارد!

فیلم از زمان حال شروع می شود ولی سراسر پر است از فلاش بک های منظم و بسیار منطقی به گذشته تا سابقه پر حادثه علی را چون تکه های پازل کنار هم قرار دهد.


هنرمندی که زمانی محبوبیت و اوازه ی شهرتش از جنوب شهر تا محله های اعیان نشین شهر را پر کرده و زمانی دیگر- و نه چندان طولانی -  او را باید در کنار زباله های شهری در پارکی دور افتاده که مامن کارتن خواب ها شده جستجو کرد.راستی این هم تصویری نمادین است از وضع و حال اهل هنر و اینده ی درخشانی !! که انتظارش را می کشد؟ نمی دانم چه کسی گفته ولی خوب گفته که :                        

                        روز سیاه اهل هنر سبز می شود                 روزی که برف  سرخ ببارد از آسمان  !

فارغ از مسایل اجتماعی مطرح شده در فیلم که سایه ی سنگینی نیز دارد و شاید عمده غرض فیلمنامه نیز همان اهداف و انتقاد های اجتماعی بوده .انچه که برای من جذابیت دیگری داشت و موجب عطف توجه من از پیام های نه چندان نو اجتماعی در فیلم شد موضوعی دیگری بود . چرا که همین الان شما و من می توانیم چند فیلم دیگر-شاید قوی تر –نام ببریم که به همین موضوع اجتماعی و توابع ان : رها شدن جوان از بند ارزشهای سنتی، اسارت در بند های دیگر، پذیرش تجربه های خطر ناک همچون اعتیاد، یافتن عشق های بی شائبه، شکست در عشق، کار ، زندگی  و ...  پرداخته اند.
 
و آن موضوع  جذابتر  داستان مهجوریت موسیقی سنتی ایران است .علی از موسیقی اصیل وسنتی ایرانی بهره می جوید ودر عین حال ترانه سرایی وخوانندگی هم می کند .ابزارش سنتی است(سنتور)اما شعرواجرایش "پاپ"است.

این نوع از موسیقی که نمی دانم باید چه نامی بر آن نهاد  در این فیلم بخوبی مظلومیت خود را نشان داده است.این موسیقی با علاقه مندانی که آن راهمچون ناموس خود دوست دارند ونسبت به آن غیرت می ورزند در جامعه ای که فیلم ساز در آن فعالیت می کند باسه گونه حریف ناهمدل مواجه است، به تعبیر دیگر وکمی خصمانه تر در سه جبهه می جنگد:

1.جبهه نگاه کاملا سنتی که با بهره گیری نادرست از برخی اصطلاحات ومعارف دینی اساسا هیچ گونه تغنی وصوت خوش را خوش نمی دارند وبیان موسیقایی را به بن بست حرمت می کشانند وتاب شنیدن هیچ آوای مخالفی را ندارند(که در این فیلم والدین علی خصوصا مادر اوکه "خانم جلسه ای"بسیار سپیدپوشی است این طبقه پر نفوذ از جامعه را نمایندگی می کنند).

2.جبهه دیدگاههای نه چندان روشن حکومتی که از سویی دست رد بر سینه موسیقی(به معنای عام آن) نمی زنند و از سویی دایره صدور مجوز را گاه چنان تنگ میکنند که تنها چند نوع مشخص وتکراری از موسیقی سنتی رادرخود جای می دهد.گاه به نظر می رسد که به کاربردن وازه"موسیقی پاپ"ازنظر اینان به کار بردن  کلمه ای ضد ارزشی محسوب می شود .

3.جبهه موسیقی غربی که همچون رقیبی سهمگین هر روزدامنه طرفداران خود راگسترده ترمی سازد وبا ابزار و تنوعی که دارد مجال قدرت نمایی بیشتری می یابد. ویلن و پیانو در "سنتوری"از این جبهه نمایندگی می کنند .می بینیم که اگر چه گاه ترکیب موسیقی سنتی ایرانی باجنس غربی آن (مثل ترکیب سنتوروپیانودرفیلم) زیبایی می آفریند اما به هرحال این ویلونیست است که پیانونواز را می نوازد!!! واثبات می کند که:کبوتر با کبوتر  باز با باز...

                                             

سنتورنوازان با جامه ای  کهنه وحالی نزار به بیغوله های شهر روانه می شوند اماویلن نوازان با کت وشلواری اتو کشیده وکروات و دیسیپلینی کاملا جذاب به کانادا عزیمت می کنند!

شاید علی سنتوری نماینده موسیقی مظلوم ماست که در چنبره مخالفان آگاه و نا آگاه به انزوا کشیده می شود.

محمد رضا موحدی

منبع: سایت انتخاب

+ نوشته شده در  Fri 22 Feb 2008ساعت 16:20  توسط وحید موحدی  | 

قيصر امين‌پور نه آن‌چنان بود كه جناح حاكم ايران كوشيد از او يك عنصري شاعر بسازد و نه آن‌چنان كه جناح مقابل حاكميت گمان برد او يك ژدانف است. قيصر امين‌پور كه من 28 سال او را مي‌شناختم، فقط قيصر امين‌پور بود. همان‌سان كه فروغ فرخزاد گفته است‌: پرنده فقط يك پرنده بود!

                                        قیصر
از آنجا كه امسال در هر سه كشور فارسي‌زبان (ايران، افغانستان، تاجيكستان) زمستان سختي بود، با همه معاني‌اش، علا‌قه‌مندم اول به ياد يكي از قله‌هاي شعر معاصر فارسي (‌‌اخوان ثالث) شعر زمستان را با هم بخوانيم و سپس متني را از قيصر امين‌پور در دفاع از اخوان ثالث، تا معلوم شود قيصر چگونه مي‌انديشيده است.بخش‌هايي از متن قيصر را از كتاب (باغ بي‌برگي- يادنامه اخوان ثالث)، از اين بابت شاهد مثال مي‌آورم كه در سال 1369 منتشر شده است. اين متن نه حتي قيصر اين سال‌هاي آخر را كه صراحتا شاعر اعتراض بود، بلكه انديشه‌هاي قيصر 17 سال پيش را هم به‌خوبي نشان مي‌دهد. تنها لا‌زم است ياد‌آوري كنم كه اخوان ثالث پس از انقلا‌ب از نان خوردن افتاد، خانه‌نشين شد و در وطن خويش غريب مرد، به جرم آنكه در مقابل در‌خواست يكي از مسوولا‌ن بلند‌پايه كه از او خواسته بود شعري در مدح زمانه بگويد، گفته بود‌: هنرمند بر حكومت است، نه با حكومت. اشاره قيصر به بريدن نان، در متن حاضر بر‌مي‌گردد به اين موضوع.

زمستان

سلامت را نميخواهند پاسخ گفت،

سرها در گريبان است.

كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.

نگه جز پيش پا را ديده نتواند

كه ره تاريك و لغزان است.

وگر دست محبت سوي كس يازي

به اكراه آورد دست از بغل بيرون:

كه سرما سخت سوزان است.

نفس، كز گرمگاه سينه ميآيد برون، ابري شود تاريك،

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.

نفس كاين است، بس ديگر چه داري چشم

زچشم دوستان دور يا نزديك؟

مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آي...

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 19 Feb 2008ساعت 13:11  توسط وحید موحدی  | 

                                    

      رضا ناجي هنرپيشه ايراني شنبه شب موفق شد تا جايزه بهترين بازيگر جشنواره پنجاه‌ و هشتم فيلم برلين را به خاطر بازي در فيلم "آواز گنجشك‌ها" به خود اختصاص دهد.   به گزارش خبرگزاري فرانسه، "رضا ناجي" به خاطر ايفاي نقش پرورش‌دهنده شترمرغ در فيلم «آواز گنجشك‌ها» آخرين ساخته مجيد مجيدي موفق شد تا در جشنواره فيلم برلين جايزه ارزشمند بهترين بازيگر نقش مرد را كسب كرده و خرس نقره‌اي اين جشنواره را به دست آورد است. 

                         

 آخرين ساخته "مجيد مجيدي" داستان "كريم" پدري است كه در حومه تهران كار مي‌كند اما در پي از دست دادن اين كار بايد در شهر به جستجوي شغل جديدي باشد. 

این در حالیست که فیلم  بودا از شرم فرو ریخت ساخته حنا مخملباف نیز برنده "جایزه صلح" از جشنواره برلین  شد.

                                              

  جایزه صلح از جوایز ویژه جشنواره برلین است که هر ساله از طرف داوران بخش های مختلف جشنواره برلین، تنها به یک فیلم سینمایی تعلق می گیرد.

قصه «بودا از شرم فرو ریخت» اولین فیلم سینمایی حنا درباره دخترک 6 ساله ای است که در غارهای شهر تاریخی بامیان و زیر مجسمه بودا زندگی می کند.او برای آموختن الفبای زبان مادری خویش سفر پر مخاطره ای را طی می کند.
 این هفتمین جایزه بین المللی است که فیلم بودا در طی ماه های اخیر برای سینمای ایران به ارمغان آورده است.

+ نوشته شده در  Sun 17 Feb 2008ساعت 18:13  توسط وحید موحدی  | 

  فیلم سنتوری  مهرجویی نیز سر انجام  برای دانلود گذاشته شد!

سنتوری که در چندین نوبت اکران آن توسط برخی بی ذوقین مسئول اجازه اکران نیافت حالا باید غیر قانونی و اگر مسئولین مربوطه قانون نمیفهمند غیر شرعی  و اخلاقی دیده شود.

دانلود فیلم

اول باعث یک خوشی است که میتوانی دوباره و چندین چند باره فیلم رو ببینی ولی با اندکی تامل آه از سینه ی هنر دوست بیرون میزند.

دست اندرکاران فیلم  حق با شماست هر چه فریاد دارید بر سر مسئولین بزنید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 11 Feb 2008ساعت 22:45  توسط وحید موحدی  | 

مراسم اختتامیه جشواره ۲۶ فجر برندگان خود را معرفی کرد:

* بهترین فیلم: "به همین سادگی" سیدرضا میرکریمی

بهترین کارگردانی: مجید مجیدی "آواز گنجشک‌ها"

* بهترین فیلمنامه: سیدرضا میرکریمی و شادمهر راستین "به همین سادگی"

* بهترین بازیگر نقش اول مرد: امین حیایی     " شب  "   

     دیپلم افتخار: شهاب حسینی "محیا"
سایر نامزدها: حبیب رضایی "همیشه پای یک زن در میان است" / محمدرضا فروتن "کنعان" / رضا ناجی "آوازگنجشک‌ها"  

بهترین بازیگر نقش اول زن: هنگامه قاضیانی "به همین سادگی"
سایر نامزدها: الناز شاکردوست "باد در علفزار می‌پیچد" / گلشیفته فراهانی "دیوار" و "همیشه پای یک زن در میان است"

لیست کامل نامزد ها و برندگان در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 11 Feb 2008ساعت 21:21  توسط وحید موحدی  | 

یک روز محمد رضا گلزار و  بهرام رادان   و خانم گوهر خیراندیش  در سکانسی از فیلمی در زیر زمین های در حال احداث مترو بودند. اتفاقا هدیه تهرانی هم با آنها بود. در همین موقع قطار وارد تونل شد و همه جا تاریک شد.

اول صدای یک ماچ آمد و بعد صدای خوردن یک سیلی محکم. قطار از تونل بیرون آمد و گلزار صورتش را که به دلیل خوردن سیلی سرخ شده بود، با دستش پنهان کرده بود. همه زیر چشمی به هم نگاه کردند و هیچ کس هیچ حرفی نزد.

گوهر خیر اندیش با خودش فکر می کرد: این گلزار احمق می خواست هدیه تهرانی را ببوسد، او هم با سیلی زد توی صورتش.

هدیه تهرانی با خودش فکر می کرد: این گلزار احمق می خواست مرا ببوسد، اما اشتباها گوهر خیر اندیش  را بوسید، او هم با سیلی زد توی گوشش.

 محمد رضا گلزار داشت با خودش فکر می کرد: این بهرام رادان هدیه تهرانی را بوسید، او هم فکر کرد من او را بوسیدم، محکم زد توی گوش من.

 بهرام رادان هم داشت با خودش فکر می کرد: اگر وارد یک تونل دیگر بشویم، دوباره صدای بوسیدن در می آورم و یک سیلی محکم دیگر می زنم توی گوش گلزار.

+ نوشته شده در  Sat 9 Feb 2008ساعت 2:16  توسط وحید موحدی  | 

امسال سه فيلم از فرخ‌نژاد متقاضي حضور در جشنواره فجر بودند كه ماحصل دو سال گذشته از كارنامه درخشان او محسوب مي‌شدند؛<آتشكار>، <حقيقت گمشده> و <پوست موز.> به شهادت كساني كه در نمايش‌هاي محدود اين فيلم‌ها از جمله خود نگارنده موفق به ديدن آنها شدند بازي‌هاي متفاوت و تاثير‌گذار او مي‌توانست بالا‌ترين در‌صد كسب سيمرغ بازيگري را براي او به ارمغان بياورد ولي دريغ و صددريغ و صددريغ و... .

                                                   

شرايط  روحي ناشي از اين بي‌مهري‌ها جوان شوخ‌طبع و بذله‌گوي جنوبي ما را منزوي، گوشه‌نشين و عصبي كرده است. و ترجيح مي‌دهد غم‌ها و گلا‌يه‌هايش را با كسي تقسيم نكند.

نگاهی کوتاه به کارنامه وی و  بی توجهی مسئولین به این هنرمند کشورمان در  ادامه مطلب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 7 Feb 2008ساعت 2:23  توسط وحید موحدی  | 

     امشب خیلی اتفاقی قسمت شد بریم سینما و فیلم  بادبادک باز  رو ببینیم. فیلمی از آمریکا ولی درباره ی کشور همسایه و تاریخ معاصر برادران افاغنه! فیلم بسیار خوش ساخت است و حضور کارگردان بر فیلم کاملا محسوس .     

                                               

به شکل عجیبی زوایای زندگی و آداب و رسوم و نیز رنج و غم رفته بر آنان در دوران اشغال روس­ها و طالبان و مهاجرت به آمریکا را به تصویر کشانده است. گمان نکنم بر هیچ ملتی مثل مردم افغانستان در طول تاریخ ستم شده باشد. محور این داستان بازی بادبادک است که در میان بچه­ها در افغانستان مرسوم است. در میان این همه ماجرا از افغانستان داستان مردی، عجیب میخ­کوبم کرد. فردی که در دوران پادشاهی مظهر زورگیری و تجاوز به کودکان و فساد بوده و در دوران طالبان یکی از سران آنها شده و در بین دونیمه­ی فوتبال مرد و زنی را رجم می­کند و از فرماندهی قتل عام شیعیان هزاره­ی مزار شریف تعریف می­کند و با این که هنوز هم بچه­های افغانی را برای آزارهای جنسی می­برد اما خود را نزد طالبان یکی از متدینان نشان داده و می­گوید خدا راه این جنایت­ها را برای احیاء دینش به او نشان داده است. نمی­دانم چرا در کنار ذکر آن همه جنایت و بدبختی در افغانستان، این بخش خیلی برای من تکان­دهنده بود. آقای خالد حسینی، نویسنده­ی این کتاب که حالا همه­ی دنیا آن را به خاطر این کتاب میشناسند، سعی کرده است جزئیات زندگی عادی مردم افغانستان را برای خواننده به خوبی و باشفافیت ترسیم کند.

از دیگر ویژگی های فیلم حضور پرافتخار بازیگر کشورمان همایون ارشادی در نقش پدر امیر بازیگر نقش اول است. ارشادی با این اثر نام خود را در تاریخ سینمای ایران به ثبت رساند.

                                             

همایون ارشادی که با فیلم طعم گیلاس شناخته شد و حتی عامل انتخابش در این فیلم نیز همان بازی او در طعم گیلاس و جلوی دوربین کیارستمی بوده است در این فیلم به زیبایی نقشش را برای فیلم «مارک فورستر»  ایفا کرده  .فیلم بر اساس رمانی به همین نام از خالد حسینی ساخته شده است.

+ نوشته شده در  Wed 6 Feb 2008ساعت 0:21  توسط وحید موحدی  | 

                                                    

اين حال من بي توست
بغض غزلي بي لب
افتاده ترين خورشيد
زير سم اسب شب
اين حال من بي توست
دلداده تر از فرهاد
شوريده تر از مجنون
حسرت به دلی در باد
                                                                  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sat 2 Feb 2008ساعت 21:16  توسط وحید موحدی  | 

                                   ...................................................................

  •  21 گرم (الخاندرو گونسالس ايناريتو)
  • اي برادر کجايي؟ (برادرانً کوئن)
  • جاده مالهالند (ديويد لينچ)
  • ساعت ها (استيون دالدري)
  • پيانيست (رومîن پولانسکي)
  • سنتوری (دلریوش مهرجویی)
  • جايي براي پيرمردها نيست (برادرانً کوئن)
  •  بازگشت (زوياگنيتسف)،
  • مالًنا (جوزپه تورناتوره)
  • ماهي بزرگ (تيم برتن)

 

+ نوشته شده در  Tue 29 Jan 2008ساعت 17:12  توسط وحید موحدی  | 

امید خواننده ایرانی و مشهور مقیم لوس آنجلس، طی گفت و گویی با شبکه طپش، گفت: آروز دارم روزی رییس جمهور ایران، به من پیغام داده و خواستار بازگشت به ایران و اجرای کنسرت شود.

به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، وی گفت: البته مطمئنم اگر رییس جمهور چنین نکند، وزیر کشور این کار را خواهد کرد !
                                                          

امید برادر کوچک مهران مدیری !( البته در شایعات !) در ادامه گفت : چندی پیش یک خواننده آمریکایی و مشهور راک ازمن خواست که در یکی از کارهایش، با من بخواند و قرار شد که آهنگ "تو محشری" را با هم بخوانیم.

امید اضافه کرد: "روز آخر، که تمامی کارها انجام شده بود این خواننده آمریکایی پیش من آمد و گفت که من نمی توانم با تو بخوانم. وقتی ازاو پرسیدم.. پاسخ داد که به من فشار آورده اند که با تو نخوانم، چرا که تو یک ایرانی هستی !"
 
آرزو بر جوانان عیب نیست اما واقعا در شرایط امروز موسیقی ایران .خواننده ای مثل امید که اگر در ایران نیزبود برای گرفتن مجوز کاری دشوار تر از خوانندگان داخلی نداشت  خالی  است البته خوانندگان  دارای شرایط  که به ناچار یا به اختیار ! در خارج به یر سر میبرند کم نیست... هنرمندان طراز یکی  همچون معین. سیاوش قمیشی . .داریوش. بیژن مرتضوی  و حتی شادمهر عقیلی و...  که هواداران بیشماری در داخل ایران دارند.
به امید روزی که با سیاست درست مسئولین نظام  هنرمندان قابل و ارزشمند بتوانند در سرزمین خود فعالیت کنند.  انشاالا..
ترانه ایران من با صدای امید در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 25 Jan 2008ساعت 14:56  توسط وحید موحدی  | 

چند روز پیش فیلم جنسیت و فلسفه ی  مخملباف را تازه دیدم ٬فیلمی متفاوت با کارهای قبلی او٬که این خود ویژگی مخملباف است.

نمیتوان راحت باور داشت کارگردان این فیلم  همان کارگردان٬ توبه نصوح .دو چشم بی سو ٬ عرسی خوبان است. یا همان کارگردان بای سیکل راین یا  دستفروش  است.  باورش سخت است که سلام سینما ٬ ناصرالدین شاه اکتور سینما ٬هنرپیشه نیز همان کارگردان گبه و نون گلدون ساخته است....

                              

مخملباف حالا شراب دارد حالا رقص حالا مسیقی وحالا... که این حالاها گاهی در فیلم افراط شده .نبود زبان فارسی در فیلم نیز بیگانگی و فاصله ای بیشتر با مخملباف ایجاد میکند!

مخملباف درباره ی این فیلم خود می گوید: اين چهار زن كه در عين حال براي من يك زن هستند، در چهار مرحله مختلف، از تكامل مفهوم عشق در زندگي تجربه زنانه، شامل دوره معصوميت عاشقانه، دور انتقام‌هاي عاشقانه، دوره غرقه شدن در مسايل جنسي و فراموشي عشق و دوران پختگي و غمگينانه و بازآفريني عشق به سر مي‌برند. 

مرد اما در هر يك از زن‌ها، مراحل مختلف پختگي يك زن را نمي‌بيند، او در هر يك از زن‌ها عشق را مي‌جويد ولي تنهايي را مي‌يابد.او تعداد عشق‌هاي خود را دليلي بر جهان پر از عشق نمي‌داند، او فرياد مي‌كند كه جهان معاصر فاقد توانايي آفرينش عشق‌‌هاي مطلقي چون رومئو و ژوليت و ليلي و مجنون است. 

او عشق را چون هر پديده‌اي معلول شرايط خود مي‌داند و از اين رو آنچه را تولدش به شرايط وابسته است، گذرا مي‌داند. او احساس مي‌كند، در كره زمين عشق موجود نيست و اين تنها شرايط عاشقانه است كه ما را دچار توهم مي‌كند.كارگردان فيلم «باي سيكل‌ران» فيلم جديد خود و «نوبت عاشقي» را يك دوگانه سينمايي مي‌داند و مي‌افزايد: اين دو فيلم همديگر را تكميل مي‌كنند، بي‌آنكه يكديگر را تكرار كنند و جالب اينكه هر دو از عشق و نسبيت حرف مي‌زنند. هر دو در خارج از ايران ساخته شده‌اند، (نوبت عاشقي در تركيه) و نمايش هر دو فيلم در ايران ممنوع است!!!

دیالوگ های فیلم را در اینجا ببینید...

دیالوگ ها برگرفته شده از:سایت خانه مخملباف
 

+ نوشته شده در  Wed 23 Jan 2008ساعت 22:11  توسط وحید موحدی  | 

من عشقبازي مي‌كنم، پس هستم. فلسفه ی من اينه.

- من دوست داشته مي‌شوم، پس هستم. فلسفه ی منم اينه.

 مي‌خواستم در آغوش‌ات بگيرم، اما تو ...

-  جسم من مال كسي است كه روحم‌رو تسخير كرده باشه.....

                             

برای خواندن دیالوگ ها به ادامه مطلب  و برای تماشای عکس های فیلم  اینجا  را کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 23 Jan 2008ساعت 22:0  توسط وحید موحدی  | 

فیلم جدید عباس کیارستمی بنابر شنیده ها این بار با حضور  رابرت دنیرو  تولید خواهد شد.پیش از این نیز نام  ژولیت بینوش  بازیگر فرانسوی  در این فیلم شنیده شده بود.

کیارستمی فعلا در انتظار به پایان رسیدن کار دنیرو است که پس از آن فیلم خود را جلوی دوربین ببرد.

در ضمن امسال فیلم good shepered (چوپان خوب) از رابرت دنیرو در جشنواره فیلم فجر پخش میشود.

اگر کیارستمی بر این خواسته ی خود پیروز بشه نام خود را در فهرستی دیگر از افتخارات سنمای ایران به ثبت خواهد رساند.

فیلم جدید او با نام  رونوشت برابر اصل  احتمالا اسفند ماه فیلمبرداری میشود.

                                   

+ نوشته شده در  Wed 23 Jan 2008ساعت 18:19  توسط وحید موحدی  | 

هر حادثه یا صحنه ای را مثل یک تابلو نقاشی می توان از زوایای مختلفی دید. می توان نگاهی گذرا بر  آن افکند و می توان فراتر از سطح , به اعماق پرداخت و ژرف نگرانه در آن تامل کرد.می توان حادثه و تابلویی را از یک بُعد دید و می توان زوایای مختلف را در تماشای آن لحاظ کرد.                                                                                                                         

حادثه جانسوز عاشورا از این دست حوادث چند بعدی و تو در توی تاریخ است که می توان و باید در آن نگاهی چند بعدی و چند لایه داشت. شاعران فارسی گو , عمدتا  از یکی از این نگاهها یا ترکیبی از آنها برخوردار بوده اند: نگاه عاطفی , نگاه تاریخی , نگاه اسطوره ای , نگاه عرفانی , نگاه حماسی و نگاه تربیتی.برخی از این نگاهها , مثل نگرش عاطفی به ماجرا و گرایش به ذکر مصیبت ، نگاه غالب بر آثار عاشورایی است و نگرش حماسی عمدتا به دهه های اخیر و اوج گرفتن احساسات و تفکرات انقلابی مربوط می شود.

              نگاه عاطفی:

ای قوم در این عزا بگریید
بر کشته کربلا بگریید...


                                                       دل خسته ماتم حسینید
                                                      ای خسته دلان هلا بگریید


                                                     در ماتم او خمش مباشید
                                                        یا نعره زنید یا بگریید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 18 Jan 2008ساعت 15:16  توسط وحید موحدی  |