به این بهانه گزارشی از چهل ودومین دوره آن را به قلم آقای مسعود مهرابی در وبلاگ گذاشتم.
پرسه در قصهها
آنچه برای سومین بار مشتاق رفتنم به جشنوارهی كارلووی واری كرد، فقط جشنواره و برنامهی متنوع فیلمهایش نبود، بلكه بيشتر سحر و جادوی شهر كارلووی واری بود كه مرا چون افسونشدگان، چون عاشقان شوریدهحال به سوی خود كشید.
كافیست یك بار پای آدمیزاد به این شهر باز شود تا زیبایی شگفتانگیزش با آن چشمههای آبمعدنی و چشماندازهای مسحوركننده، بخشی از رؤیاهایش شود؛ نه در خواب كه در بیداری. حقیقت این است، شهر از جشنوارهاش سینماییتر است.
راستش، اگر همهی واقعیت را بخواهید، یك دلیل و انگیزهی دیگر هم برای این سفر هست. دیدار و لذت همنشینی و همصحبتی دوباره با كسی كه از كارلووی واری و جشنواره و فیلمهایش سینماییتر و دلانگیزتر است؛ پرویز دوایی.
... همهی آنچه دربارهی این شهر گفته شد یك طرف، هوای وش بهشتگونهاش یك طرف. جمهوری چك، بام و باغ اروپاست و كارلووی واری بام و باغ چك.
به گفته دوايي اين مجموعه با نام احتمالي «امشب در سينما ستاره»، 18 داستان را دربر مي گيرد و فضاي آن تقريباً به يکي ديگر از مجموعه داستان هايش، «بلوار دل هاي شکسته»، شبيه است. اين داستان ها از گذشته هاي دورتر و نزديک تر آغاز و به حال و هواي روزهاي کهنسالي ختم مي شوند و تعدادي از آنها حالت نامه دارند.

او که اين روزها همچنان روي «نامه هايي از پراگ» کار مي کند، «ماشين کليمانجارو» شامل تقريباً 18 داستان از ري برادبري نويسنده تخيلي نويس امريکايي را که در طول سال هاي مختلف از انگليسي ترجمه و در نشريه هايي از جمله «نگاه نو» منتشر شده است، به زودي به ناشر خواهد سپرد. اين مترجم و نويسنده همچنين تصميم دارد ترجمه تعدادي گفت وگو را با برخي از نويسندگان مطرح دنيا از جمله ارنست همينگوي، کورت ونه گات، ري برادبري و يوزف اشکوورتسکي نويسنده اهل چک درباره قصه نوشتن و کلمه، که پيشتر در مجله هاي «جهان کتاب» و «نگاه نو» منتشر کرده است، در کتابي احتمالاً با عنوان «در ابتدا کلمه بود» به چاپ برساند.
بیشتر درباره ی خود پرویز دوایی در ادامه مطلب
كيه كه آخر ديوونگيه
واسه چشات
كيه جز من كه مي ميره
واسه لحن خنده هات
كي برات قصه ميگه شبا كه خوابت نميره
كيه پا به پات ميآد وقتي كه بارون ميگيره
كيه وقتي تشنته
تو ابرا بلوا مي كنه
اگه يه جرعه بخواي كويرو دريا مي كنه
يه شب موي تورو به صد تا مهتاب نمي ده
خودش ميسوزه
ولي تن به سايه و آب نمي ده
اون منم كه عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام
وقتي ياد تو مي افتم
هنوزم مي آي تو خوابم ؛ تو شباي پر ستاره
هنوزم ميگم خدايا
كاشكي برگرده دوباره
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
آن را که وفا نیست از عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
کفش های من پر از حرف سکوتن
رد پای من پر از من های بی من
بند کفش هایم کور
ردپایم مانده در
کوچه های بی نور
کفش های من ایرانیست
افسوس
جای پای من ایران نیست
کفش های من
پر از حرف سکوتند


لازم به ذکر است در این هفته نیز فیلم "سفر به قندهار" دیگر فیلم مخملباف از شبکه رسمی تلویزیون جمهوری چک پخش شد.
منبع: انتخاب
به نام خالق هستی.
سفید.سفید
کاغذی را که.می خواهم سیاه کنم چند بار می چرخوانم .تمام سفید است.سفید سفید
نمیدانم از کدام سو قلم بر سفیدی بگذارم....
همه جا از دونه های برف سفید شده بود.برفی که هر وقت شروع به باریدن می کنه خیلی از مردم رو خوشحال می کنه. وقتی کنار بخاری یا تو ماشین گرم از پشت شیشه داری نگاه می کنی.
مخصوصا اگر تو شهری بیاد که سال بگذره خدا 1 بار چشمک بزنه.و دیگه چه 5 سانت باشه چه نیم متر مدرسه ها بیبر برگرد تعطیله!!!!.
ولی من اون روز از برف مثل خیلی ها خوشحال ن.......!
نمیدونم بودم یا نبودم. مهمم نیست بدونم. خلاصه این که اون شب
با بعضی از دوستا اونایی که شمارشون بلد بودم یا پیدا کردم زنگ زدم وبا اونایی که خونه بودن خداحافظی کردم. اقوام و فامیییل ها هم که تو خونمون جمع شده بودن.با اوونا هم گودبای کردیمو یا علی.
پرواز بین نصف شب وسحر بود.ولی مگه میشد خوابید.حسش حسه بعیدی بود....
خییابونا سفید شده بود.قم سفیدی را پوشانده بود.
اخرین نگاها با سفیدی بود.
ای ای اای کی دیگر تو را می بینم؟! .با گذشت از خییابان های سفید خاطرات سفید ! زنده می شد.از پل هوایی که تازه افتتاح شده بود در اخرین گذر گذشتیم.تا فرودگاه مهراباد 5/1 ساعتی از قم راه بود ولی 3ثانییه طول نکشید انگار.....
الانم که بعداز چند روز قلم به دست شدم و حال بازدوباره برف های بلوری ارام ارام ولی پیوسته داره میاد.مثل گفتیه بعضی ها: اروم بیا اما تو پیوسته بیا.
ولی این برف با برفایی که دیده بودم فرق می کنه.حالت لطیفی داره دونه ها آروم اروم بدون اذیت وخونسرد میان پا یین. نشستن روبه روی هم تو چشماشون نگاهی نیست .ولی هیچکدوم فقط مواظب خودش نیست اگه خیری باشه هم نوعشو که برف سفید دیگه ای باشه بی نصیب نمی زا ره.
وای
...
چقدر برف!
شما از کجا مییاین؟ این همه برف چه جوری اون بالا جاتون شده بود.؟
کی شما رو راهی کرد؟
از پیش چشمم میروی دنیا به دنیا...
به کجا چنین شتابان؟ اخرش که افتاب مییاد. اخرش که آ فتاب میاد...
اما تو شهر ما این روزا همه جا یکدست سیاه ست.سیاه.... . این کوچه ها بی تو همیشه بیقرارند حس غریبی بین پاییز و بهار اند.
خرافات را در دین ها و دیگر ملت ها نیز وجود دارد اما ... جدا از توهین ها و تهمت ها که در این مستند کم نیست ضرب المثل "خودم کردم که لعنت برخودم باد" به ذهن میرسد که سوژه به دست غیر مسلمان داده ایم....
قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه
اين مشايخ قبلههاشان بر گناه
کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد
ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم
اين خصان با مال مردم زنده اند
جملگی اندر نماز و سجدهاند
دم ز راه و رسم سلمان می زنيم
لاف اسلام و مسلمان می زنيم
کاشکی از نسل سلمان می شديم
لحظه ای يک دم مسلمان می شديم
سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم
کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد
می چکد شک بر سر سجادهها
وای از روزی که افتد پردهها


اوضاع ما در سال آینده وخیم خواهد بود، در این سی سال گذشته هیچ وقت سابقه نداشت که وضعیت فرهنگی ما ، چه در زمینه انتشارات و چه در زمینه تئاتر ، سینما، موسیقی و غیره این قدر وخیم و بد باشد. این مساله در طول یک سال گذشته بی سابقه بوده است. مدیران دولت جدید از زمانی که سر كار آمده اند، كاري جز ناراضی کردن مردم نکرده اند. اگر همین سیستم را ادامه دهند حتما سال دیگر خیلی بدتر خواهد بود. اگر مسئولان فرهنگی بخواهند با این روند حرکت کنند ،سال آینده کار خاصی نخواهم کرد. در این مدت 50 فیلم در معاونت سینمایی منتظر مجوز بوده است، فیلم هایی که فیلم سازان سرمایه های زیادی بر سر آنها گذاشته اند.
این مساله در مورد سنتوری هم اتفاق افتاد، فیلمی که به آن مجوز و پروانه نمایش دادند و در جشنواره فیلم فجر جایزه گرفت ، اما یک باره جلوی آن را گرفتند و گفتند که نباید پخش شود. این فیلم را با پخش سی دی های غیرمجاز سوزاندند. این فیلم سوخته شد . مسئولان به راحتی با همان سیستمی که زماني می خواستند بولدوزر بیندازند و سینما را صاف کنند فیلم ها را نابود می کنند و فیلم سازان را از کار بی کار . معلوم نیست چه چیزی جایگزین این فیلم سازان و فیلم هایشان خواهد شد.
با بروز چنین اتفاقاتی در حوزه فیلم بزرگترین آرزوی من برای سال آینده نبودن چنین مسئولانی در عرصه فرهنگی کشور است. بیشترین نگرانی ام برای سال آینده این است که فیلم هایی که چهل سال است برای آنها زحمت می کشیم به باد فنا رود.طي اين سال ها شاهد درخشش سینما و تاثیرات فرهنگی آن بر قشر فرهنگی به خصوص دانشجویان بوده ايم ،در حالي كه اين روزها بدون هیچ گونه توضیحی قصد دارند که این سینما را خراب کنند. فقط می گویند که نباشد.
منبع: باران

فيلمهاي پرفروش سينماي ايران از سال 63 تا 85 عبارتند از:
1363 «سناتور» (مهدي صباغزاده) و «دادشاه» (حبيب كاوش)، 1364 «عقابها» (ساموئل خاچكيان) ، «شهر موشها» (محمدعلي طالبي)، 1365 «بايكوت» (محسن مخملباف) و «زنگها» (محمدرضا هنرمند) 1366 «اجارهنشينها» (داريوش مهرجويي) و «گذرگاه» (شهريار بحراني)، 1367 «كاني مانگا» (سيفاله داد) و «پرنده كوچك خوشبختي» (پوران درخشنده)، 1368 «گلنار» (كامبوزيا پرتوي) و «افق» (رسول ملاقليپور)، 1369 «دزد عروسكها» (محمدرضا هنرمند) و «خواستگاري» (مهدي فخيمزاده)، 1370 «عروس» (بهروز افخمي) و «سفر جادويي» (ابوالحسن داودي)،1371 «ديگه چه خبر» (تهمينه ميلاني) و «دو نيمه سيب» (كيانوش عياري)، 1372 «هنرپيشه» (محسن مخملباف)، «واقعي» (محمدرضا اعلامي)، 1373 «كلاه قرمزي و پسرخاله» (ايرج طهماسب) و «همسر» (مهدي فخيمزاده)، 1374 «ميخواهم زنده بمانم» (ايرج قادري) و «روسري آبي» (رخشان بنياعتماد) 1375 «خواهران غريب» (كيومرث پوراحمد) و «ليلي با من است» (كمال تبريزي)، 1376 «آدم برفي» (داود ميرباقري) و «ليلا»
(داريوش مهرجويي)، 1377 «مرد عوضي» (محمدرضا هنرمند) و «آژانس شيشهاي» (ابراهيم حاتميكيا)، 1378، «قرمز» (فريدون جيراني) و «دو زن» (تهمينه ميلاني)، 1379 «شوكران» (بهروز افخمي) ، «عينك دودي» (محمدحسين لطيفي)، 1380 «سگكشي» (بهرام بيضايي) و «پارتي» (سامان مقدم)، 1381 «كلاه قرمزي و سروناز» (ايرج طهماسب)، «نان و عشق و موتور هزار» (ابوالحسن داودي)،1382 «توكيو بدون توقف» (سعيد عالمزاده)، «عروس خوشقدم» (كاظم راست گفتار)، 1383 «مارمولك» (كمال تبريزي) و «دوئل» (احمدرضا درويش) 1384، «مكس» (سامان مقدم)، «چهارشنبه سوري» (اصغر فرهادي)، 1385 «آتشبس» (تهمينه ميلاني) و «ميم مثل مادر» (رسول ملاقليپور).
امسال هم دو فيلم «اخراجيها» و «توفيق اجباري» بيشترين فروش را داشتهاند (البته اگر حال دیگه بی خیال حساب علی سنتوری بشیم.)

به گزارش خبرگزاری فرانسه از پاریس، این فیلم در حضور اعضای اصلی هنر هفتم به ریاست "ژان روشفور" نویسنده فرانسوی و "كریستین البانل" وزیر فرهنگ فرانسه به نمایش درآمد و جایزه فیلم اول سی و سومین دور این جشنواره را از آن خود کرد.

انیمیشن پرسپولیس كه وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ را بر اساس زندگینامه "مرجان ساتراپی" روایت میكند، تاکنون یكمیلیون و دویست هزار تماشاگر در فرانسه را به سوی خود جلب كردهاست.
این انیمیشن پیش از این نیز جایزه هیئت ژوری آخرین جشنواره كن را نیز بردهبود و در فهرست بهترین فیلم انیمیشن برای شركت در جشنواره اسكار نیز قرار گرفتهاست.
فیلم سنتوری از همه جهات نماد و ایینه ی چهره ی جوان معاصر است که می خواهد محدودیت های خود را فریاد بزند.
گفتم از همه جهت برای اینکه موضوع فیلم با داستان خود فیلم یعنی توقیف و رفع ان و پذیرش سانسور بخش هایی از این فیلم و صدور مجوز و اجازه اکران و در عین حال غیر عملی شدن نمایش ( و سایر حواشی داستان) شباهت های قابل توجه یافته است .علی سنتوری در برابر ان همه محدودیت ها و نامردی ها و فیلم سنتوری نیز با همان محدودیت ها و نامردی ها !
علی سنتوری از همان ابتدای فیلم به به گناهانش صادقانه اعتراف می کند.بی هیچ پروایی.نه ببخشید ! به گناهانش نه ! به الودگی هایی اعتراف می کند که جامعه ی ناهنجار, جوان را بدان سو می کشاند. الودگی هایی که در زیر پوست شهر براحتی می توان دید. ولی اگر از لایه های زیرین بیرون بیایی (انگونه که مثلا از پله های پر ازدحام مترو بالا می ایی ) همه چیز بر هنجار و روال عادی زندگی دلالت دارد!
فیلم از زمان حال شروع می شود ولی سراسر پر است از فلاش بک های منظم و بسیار منطقی به گذشته تا سابقه پر حادثه علی را چون تکه های پازل کنار هم قرار دهد.
هنرمندی که زمانی محبوبیت و اوازه ی شهرتش از جنوب شهر تا محله های اعیان نشین شهر را پر کرده و زمانی دیگر- و نه چندان طولانی - او را باید در کنار زباله های شهری در پارکی دور افتاده که مامن کارتن خواب ها شده جستجو کرد.راستی این هم تصویری نمادین است از وضع و حال اهل هنر و اینده ی درخشانی !! که انتظارش را می کشد؟ نمی دانم چه کسی گفته ولی خوب گفته که :
روز سیاه اهل هنر سبز می شود روزی که برف سرخ ببارد از آسمان !
فارغ از مسایل اجتماعی مطرح شده در فیلم که سایه ی سنگینی نیز دارد و شاید عمده غرض فیلمنامه نیز همان اهداف و انتقاد های اجتماعی بوده .انچه که برای من جذابیت دیگری داشت و موجب عطف توجه من از پیام های نه چندان نو اجتماعی در فیلم شد موضوعی دیگری بود . چرا که همین الان شما و من می توانیم چند فیلم دیگر-شاید قوی تر –نام ببریم که به همین موضوع اجتماعی و توابع ان : رها شدن جوان از بند ارزشهای سنتی، اسارت در بند های دیگر، پذیرش تجربه های خطر ناک همچون اعتیاد، یافتن عشق های بی شائبه، شکست در عشق، کار ، زندگی و ... پرداخته اند.
و آن موضوع جذابتر داستان مهجوریت موسیقی سنتی ایران است .علی از موسیقی اصیل وسنتی ایرانی بهره می جوید ودر عین حال ترانه سرایی وخوانندگی هم می کند .ابزارش سنتی است(سنتور)اما شعرواجرایش "پاپ"است.
این نوع از موسیقی که نمی دانم باید چه نامی بر آن نهاد در این فیلم بخوبی مظلومیت خود را نشان داده است.این موسیقی با علاقه مندانی که آن راهمچون ناموس خود دوست دارند ونسبت به آن غیرت می ورزند در جامعه ای که فیلم ساز در آن فعالیت می کند باسه گونه حریف ناهمدل مواجه است، به تعبیر دیگر وکمی خصمانه تر در سه جبهه می جنگد:
1.جبهه نگاه کاملا سنتی که با بهره گیری نادرست از برخی اصطلاحات ومعارف دینی اساسا هیچ گونه تغنی وصوت خوش را خوش نمی دارند وبیان موسیقایی را به بن بست حرمت می کشانند وتاب شنیدن هیچ آوای مخالفی را ندارند(که در این فیلم والدین علی خصوصا مادر اوکه "خانم جلسه ای"بسیار سپیدپوشی است این طبقه پر نفوذ از جامعه را نمایندگی می کنند).
2.جبهه دیدگاههای نه چندان روشن حکومتی که از سویی دست رد بر سینه موسیقی(به معنای عام آن) نمی زنند و از سویی دایره صدور مجوز را گاه چنان تنگ میکنند که تنها چند نوع مشخص وتکراری از موسیقی سنتی رادرخود جای می دهد.گاه به نظر می رسد که به کاربردن وازه"موسیقی پاپ"ازنظر اینان به کار بردن کلمه ای ضد ارزشی محسوب می شود .
3.جبهه موسیقی غربی که همچون رقیبی سهمگین هر روزدامنه طرفداران خود راگسترده ترمی سازد وبا ابزار و تنوعی که دارد مجال قدرت نمایی بیشتری می یابد. ویلن و پیانو در "سنتوری"از این جبهه نمایندگی می کنند .می بینیم که اگر چه گاه ترکیب موسیقی سنتی ایرانی باجنس غربی آن (مثل ترکیب سنتوروپیانودرفیلم) زیبایی می آفریند اما به هرحال این ویلونیست است که پیانونواز را می نوازد!!! واثبات می کند که:کبوتر با کبوتر باز با باز...

سنتورنوازان با جامه ای کهنه وحالی نزار به بیغوله های شهر روانه می شوند اماویلن نوازان با کت وشلواری اتو کشیده وکروات و دیسیپلینی کاملا جذاب به کانادا عزیمت می کنند!
شاید علی سنتوری نماینده موسیقی مظلوم ماست که در چنبره مخالفان آگاه و نا آگاه به انزوا کشیده می شود.
محمد رضا موحدی
منبع: سایت انتخاب
قيصر امينپور نه آنچنان بود كه جناح حاكم ايران كوشيد از او يك عنصري شاعر بسازد و نه آنچنان كه جناح مقابل حاكميت گمان برد او يك ژدانف است. قيصر امينپور كه من 28 سال او را ميشناختم، فقط قيصر امينپور بود. همانسان كه فروغ فرخزاد گفته است: پرنده فقط يك پرنده بود!

از آنجا كه امسال در هر سه كشور فارسيزبان (ايران، افغانستان، تاجيكستان) زمستان سختي بود، با همه معانياش، علاقهمندم اول به ياد يكي از قلههاي شعر معاصر فارسي (اخوان ثالث) شعر زمستان را با هم بخوانيم و سپس متني را از قيصر امينپور در دفاع از اخوان ثالث، تا معلوم شود قيصر چگونه ميانديشيده است.بخشهايي از متن قيصر را از كتاب (باغ بيبرگي- يادنامه اخوان ثالث)، از اين بابت شاهد مثال ميآورم كه در سال 1369 منتشر شده است. اين متن نه حتي قيصر اين سالهاي آخر را كه صراحتا شاعر اعتراض بود، بلكه انديشههاي قيصر 17 سال پيش را هم بهخوبي نشان ميدهد. تنها لازم است يادآوري كنم كه اخوان ثالث پس از انقلاب از نان خوردن افتاد، خانهنشين شد و در وطن خويش غريب مرد، به جرم آنكه در مقابل درخواست يكي از مسوولان بلندپايه كه از او خواسته بود شعري در مدح زمانه بگويد، گفته بود: هنرمند بر حكومت است، نه با حكومت. اشاره قيصر به بريدن نان، در متن حاضر برميگردد به اين موضوع.
زمستان
سلا
مت را نميخواهند پاسخ گفت،سرها
در گريبان است.كسي
سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.نگه
جز پيش پا را ديده نتواندكه
ره تاريك و لغزان است.وگر
دست محبت سوي كس يازيبه
اكراه آورد دست از بغل بيرون:كه
سرما سخت سوزان است.نفس،
كز گرمگاه سينه ميآيد برون، ابري شود تاريك،چو
ديوار ايستد در پيش چشمانت.نفس
كاين است، بس ديگر چه داري چشمزچشم
دوستان دور يا نزديك؟مسيحاي
جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!هوا
بس ناجوانمردانه سرد است... آي...دمت
گرم و سرت خوش باد!سلا
مم را تو پاسخ گوي، در بگشاي!
رضا ناجي هنرپيشه ايراني شنبه شب موفق شد تا جايزه بهترين بازيگر جشنواره پنجاه و هشتم فيلم برلين را به خاطر بازي در فيلم "آواز گنجشكها" به خود اختصاص دهد. به گزارش خبرگزاري فرانسه، "رضا ناجي" به خاطر ايفاي نقش پرورشدهنده شترمرغ در فيلم «آواز گنجشكها» آخرين ساخته مجيد مجيدي موفق شد تا در جشنواره فيلم برلين جايزه ارزشمند بهترين بازيگر نقش مرد را كسب كرده و خرس نقرهاي اين جشنواره را به دست آورد است.
.gif)
آخرين ساخته "مجيد مجيدي" داستان "كريم" پدري است كه در حومه تهران كار ميكند اما در پي از دست دادن اين كار بايد در شهر به جستجوي شغل جديدي باشد.
این در حالیست که فیلم بودا از شرم فرو ریخت ساخته حنا مخملباف نیز برنده "جایزه صلح" از جشنواره برلین شد.

جایزه صلح از جوایز ویژه جشنواره برلین است که هر ساله از طرف داوران بخش های مختلف جشنواره برلین، تنها به یک فیلم سینمایی تعلق می گیرد.
قصه «بودا از شرم فرو ریخت» اولین فیلم سینمایی حنا درباره دخترک 6 ساله ای است که در غارهای شهر تاریخی بامیان و زیر مجسمه بودا زندگی می کند.او برای آموختن الفبای زبان مادری خویش سفر پر مخاطره ای را طی می کند.
این هفتمین جایزه بین المللی است که فیلم بودا در طی ماه های اخیر برای سینمای ایران به ارمغان آورده است.
سنتوری که در چندین نوبت اکران آن توسط برخی بی ذوقین مسئول اجازه اکران نیافت حالا باید غیر قانونی و اگر مسئولین مربوطه قانون نمیفهمند غیر شرعی و اخلاقی دیده شود.

دانلود فیلم
اول باعث یک خوشی است که میتوانی دوباره و چندین چند باره فیلم رو ببینی ولی با اندکی تامل آه از سینه ی هنر دوست بیرون میزند.

دست اندرکاران فیلم حق با شماست هر چه فریاد دارید بر سر مسئولین بزنید!
* بهترین فیلم: "به همین سادگی" سیدرضا میرکریمی
* بهترین کارگردانی: مجید مجیدی "آواز گنجشکها"
* بهترین فیلمنامه: سیدرضا میرکریمی و شادمهر راستین "به همین سادگی"
* بهترین بازیگر نقش اول مرد: امین حیایی " شب "
دیپلم افتخار: شهاب حسینی "محیا"
سایر نامزدها: حبیب رضایی "همیشه پای یک زن در میان است" / محمدرضا فروتن "کنعان" / رضا ناجی "آوازگنجشکها"
* بهترین بازیگر نقش اول زن: هنگامه قاضیانی "به همین سادگی"
سایر نامزدها: الناز شاکردوست "باد در علفزار میپیچد" / گلشیفته فراهانی "دیوار" و "همیشه پای یک زن در میان است"
لیست کامل نامزد ها و برندگان در ادامه مطلب...
اول صدای یک ماچ آمد و بعد صدای خوردن یک سیلی محکم. قطار از تونل بیرون آمد و گلزار صورتش را که به دلیل خوردن سیلی سرخ شده بود، با دستش پنهان کرده بود. همه زیر چشمی به هم نگاه کردند و هیچ کس هیچ حرفی نزد.
گوهر خیر اندیش با خودش فکر می کرد: این گلزار احمق می خواست هدیه تهرانی را ببوسد، او هم با سیلی زد توی صورتش.
هدیه تهرانی با خودش فکر می کرد: این گلزار احمق می خواست مرا ببوسد، اما اشتباها گوهر خیر اندیش را بوسید، او هم با سیلی زد توی گوشش.
محمد رضا گلزار داشت با خودش فکر می کرد: این بهرام رادان هدیه تهرانی را بوسید، او هم فکر کرد من او را بوسیدم، محکم زد توی گوش من.
بهرام رادان هم داشت با خودش فکر می کرد: اگر وارد یک تونل دیگر بشویم، دوباره صدای بوسیدن در می آورم و یک سیلی محکم دیگر می زنم توی گوش گلزار.
شرايط روحي ناشي از اين بيمهريها جوان شوخطبع و بذلهگوي جنوبي ما را منزوي، گوشهنشين و عصبي كرده است. و ترجيح ميدهد غمها و گلايههايش را با كسي تقسيم نكند.
نگاهی کوتاه به کارنامه وی و بی توجهی مسئولین به این هنرمند کشورمان در ادامه مطلب....
به شکل عجیبی زوایای زندگی و آداب و رسوم و نیز رنج و غم رفته بر آنان در دوران اشغال روسها و طالبان و مهاجرت به آمریکا را به تصویر کشانده است. گمان نکنم بر هیچ ملتی مثل مردم افغانستان در طول تاریخ ستم شده باشد. محور این داستان بازی بادبادک است که در میان بچهها در افغانستان مرسوم است. در میان این همه ماجرا از افغانستان داستان مردی، عجیب میخکوبم کرد. فردی که در دوران پادشاهی مظهر زورگیری و تجاوز به کودکان و فساد بوده و در دوران طالبان یکی از سران آنها شده و در بین دونیمهی فوتبال مرد و زنی را رجم میکند و از فرماندهی قتل عام شیعیان هزارهی مزار شریف تعریف میکند و با این که هنوز هم بچههای افغانی را برای آزارهای جنسی میبرد اما خود را نزد طالبان یکی از متدینان نشان داده و میگوید خدا راه این جنایتها را برای احیاء دینش به او نشان داده است. نمیدانم چرا در کنار ذکر آن همه جنایت و بدبختی در افغانستان، این بخش خیلی برای من تکاندهنده بود. آقای خالد حسینی، نویسندهی این کتاب که حالا همهی دنیا آن را به خاطر این کتاب میشناسند، سعی کرده است جزئیات زندگی عادی مردم افغانستان را برای خواننده به خوبی و باشفافیت ترسیم کند.
از دیگر ویژگی های فیلم حضور پرافتخار بازیگر کشورمان همایون ارشادی در نقش پدر امیر بازیگر نقش اول است. ارشادی با این اثر نام خود را در تاریخ سینمای ایران به ثبت رساند.

همایون ارشادی که با فیلم طعم گیلاس شناخته شد و حتی عامل انتخابش در این فیلم نیز همان بازی او در طعم گیلاس و جلوی دوربین کیارستمی بوده است در این فیلم به زیبایی نقشش را برای فیلم «مارک فورستر» ایفا کرده .فیلم بر اساس رمانی به همین نام از خالد حسینی ساخته شده است.

اين حال من بي توست
بغض غزلي بي لب
افتاده ترين خورشيد
زير سم اسب شب
اين حال من بي توست
دلداده تر از فرهاد
شوريده تر از مجنون
حسرت به دلی در باد

نمیتوان راحت باور داشت کارگردان این فیلم همان کارگردان٬ توبه نصوح .دو چشم بی سو ٬ عرسی خوبان است. یا همان کارگردان بای سیکل راین یا دستفروش است. باورش سخت است که سلام سینما ٬ ناصرالدین شاه اکتور سینما ٬هنرپیشه نیز همان کارگردان گبه و نون گلدون ساخته است....

مخملباف حالا شراب دارد حالا رقص حالا مسیقی وحالا... که این حالاها گاهی در فیلم افراط شده .نبود زبان فارسی در فیلم نیز بیگانگی و فاصله ای بیشتر با مخملباف ایجاد میکند!
مخملباف درباره ی این فیلم خود می گوید: اين چهار زن كه در عين حال براي من يك زن هستند، در چهار مرحله مختلف، از تكامل مفهوم عشق در زندگي تجربه زنانه، شامل دوره معصوميت عاشقانه، دور انتقامهاي عاشقانه، دوره غرقه شدن در مسايل جنسي و فراموشي عشق و دوران پختگي و غمگينانه و بازآفريني عشق به سر ميبرند.
مرد اما در هر يك از زنها، مراحل مختلف پختگي يك زن را نميبيند، او در هر يك از زنها عشق را ميجويد ولي تنهايي را مييابد.او تعداد عشقهاي خود را دليلي بر جهان پر از عشق نميداند، او فرياد ميكند كه جهان معاصر فاقد توانايي آفرينش عشقهاي مطلقي چون رومئو و ژوليت و ليلي و مجنون است.
او عشق را چون هر پديدهاي معلول شرايط خود ميداند و از اين رو آنچه را تولدش به شرايط وابسته است، گذرا ميداند. او احساس ميكند، در كره زمين عشق موجود نيست و اين تنها شرايط عاشقانه است كه ما را دچار توهم ميكند.كارگردان فيلم «باي سيكلران» فيلم جديد خود و «نوبت عاشقي» را يك دوگانه سينمايي ميداند و ميافزايد: اين دو فيلم همديگر را تكميل ميكنند، بيآنكه يكديگر را تكرار كنند و جالب اينكه هر دو از عشق و نسبيت حرف ميزنند. هر دو در خارج از ايران ساخته شدهاند، (نوبت عاشقي در تركيه) و نمايش هر دو فيلم در ايران ممنوع است!!!
دیالوگ های فیلم را در اینجا ببینید...
دیالوگ ها برگرفته شده از:سایت خانه مخملباف

برای خواندن دیالوگ ها به ادامه مطلب و برای تماشای عکس های فیلم اینجا را کلیک کنید.
کیارستمی فعلا در انتظار به پایان رسیدن کار دنیرو است که پس از آن فیلم خود را جلوی دوربین ببرد.
در ضمن امسال فیلم good shepered (چوپان خوب) از رابرت دنیرو در جشنواره فیلم فجر پخش میشود.

اگر کیارستمی بر این خواسته ی خود پیروز بشه نام خود را در فهرستی دیگر از افتخارات سنمای ایران به ثبت خواهد رساند.
فیلم جدید او با نام رونوشت برابر اصل احتمالا اسفند ماه فیلمبرداری میشود.

حادثه جانسوز عاشورا از این دست حوادث چند بعدی و تو در توی تاریخ است که می توان و باید در آن نگاهی چند بعدی و چند لایه داشت. شاعران فارسی گو , عمدتا از یکی از این نگاهها یا ترکیبی از آنها برخوردار بوده اند: نگاه عاطفی , نگاه تاریخی , نگاه اسطوره ای , نگاه عرفانی , نگاه حماسی و نگاه تربیتی.برخی از این نگاهها , مثل نگرش عاطفی به ماجرا و گرایش به ذکر مصیبت ، نگاه غالب بر آثار عاشورایی است و نگرش حماسی عمدتا به دهه های اخیر و اوج گرفتن احساسات و تفکرات انقلابی مربوط می شود.
نگاه عاطفی:
ای قوم در این عزا بگریید
بر کشته کربلا بگریید...
دل خسته ماتم حسینید
ای خسته دلان هلا بگریید