برادران لومیر عکاس و سازنده ی لوازم عکاسی بودند.آنها یک دستگاه یا پروژکتور قابل حمل ساخته و نامش را سینماتوگراف گذاشتند.
برادران لومیر موفق شدند فیلم های کوتاه زیادی بسازند. بیش از ۱۰۰ فیلم کوتاه از جمله
ورود قطار به ايستگاه
غذا دادن به کودک
خروج کارگران از کارخانه
باغبان آبپاشي شده !
به نام آنها در تاریخ سینما ثبت شده است.
در این زمان ادیسون هم بیکار نبود .او همچنان به سختی در تلاش بود تا دستگاه فیلمبرداریو نمایش فیلم را کامل تر از دیگران ارائه دهد. سرانجام به کمک ادیسون این خلاقیت ها نتیجه داد و دستگاه قبلی ادیسون کامل تر از قبل ساخته شد.
![]()
در این زمان رقابتی سخت . فشرده در صنعت سینما میان ادیسون و برادران لومیر در گرفته بود.
جالب اين جاست که پدر لومیر ها اصلاً به موفقيت ابتکار اين دو ايمان نداشت و به ژرژ مليس که ميخواست دستگاه آنان را با قيمت هنگفتي بخرد گفته بود :"مردم به زودي از آن خسته خواهند شد."اما اينچنين نشد و به زودي اين اختراع تمامي مردم جهان را به خود جلب کرد و امروزه در مقياسي وسيعتر هنرهاي تصويري و رسانههاي تصويري نقطهاي از جهان را بي تسلط نگذاشتهاند.

این وضعیت پدرمآبانه فلسفه معمولا با بی توجهی به فرم فیلم و فلسفه متفکرانه موجود در آن همراه می شود. سپس فیلم را در ذهن با ادراک بشری، رویاها و یا ناخودآگاه قیاس می کند. شوک ناشی از دیدن جهانی آزاد شده توسط تخیل آدمی، باعث شد تا بسیاری از نویسندگان متقدم پیوند عمیقی را میان ذهن بیننده ی فیلم و خود فیلم مشاهده کنند که آن ها را به این سوق داد تا فیلم را به مثابه بازتاب معنی متفکرانه ای به شمار آورند. اما قیاس صحیح با تفکر انسان غریب می نماید، زیرا فیلم بسادگی در تفکر و ادراک ما متفاوت است. فیلم در ابتدا درونی و در نگاه فرمال، عینی به نظر می آید.
از مجموع بحث های انجام شده می توان چنین نتیجه گرفت که فلسفه فیلم به یکی از فلسفه های مضاف مهم در روزگار معاصر تبدیل شده است. تاثیر سینما و فلسفه برهم به گونه ای است که دیگر نمیتوان یکی از طرفین را نادیده گرفت و یا آنرا مستقل از دیگری به حساب آورد. هر فیلمی، حتی فیلمهای هرزهنگارانه مایه هایی از اندیشه در خود دارد و هر اندیشمندی که در باب هنر به تفکر فلسفی میپردازد، نمیتواند سینما و نقش فراگیر آن را در قرن بیستم و پس از آن نادیده بگیرد.
و سکانس پایانی فیلم که ناخوداگاه هنوز هم اشک را در چشمانم جمع می کند ...وقتی عراقی ها با یک هلی کوپتر مخفی گاه آن دو را کشف می کنند و مانع ادامه ارتباط می شوند.. سید با پیکری مجروح سوار بر موتور سیکلت هلی کوپتر را به دنبال خود می کشاند و دشمن را از حسین دور می کند. در حالی که حسین اطلاعات خود را به فرمانده گزارش می کند سید از پا در می آید ...... و فریاد حسین پشت بیسیم به فرمانده:
حاجی سید تو کشتند....حاجی...حاجی سید تو کشتند....حاجی سیدتو بردند
...............................................
یکی دیگه از فیلمهای محبوب دوران کودکی ام که تازه اون سالها اسم فیلم و سینما داشت تو گوشمون می رفت فیلم کلاه قرمزی وپسرخاله (ایرج طهماسب)است .....این فیلم هم تو همان سن وسال میدیدم....فیلمی که خیلی طرفدار داشته و داره و نسخه های بعدیش هم ساخته شد.اما برای ما و اون حس نوستالژی که هر روز بیش تر از دیروز داره شکوفا میشه... همان کلاه قرمزی روستایی و ساده سال ۷۳ را عشق است.
خيلي وقته ازت خواستم كمكم كني.هيچ وقتم نفهميدم چه جوري كمك كردي.چه جوريش رو كه ديگه خودت بهتر مي دوني. ولي خواهش مي كنم تنهام نزار .
ديگه وقتي تو خودت همه چي رو مي دوني، كه من نبايد بترسم.
ولي مي ترسم....
من ترانه 15 سال دارم 

پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد صندلی خالی آقای دکتر، سالها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است.

کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلیها بود؛
انگار شفیعی کدکنی با تلفن از دوستانش خداحافظي ميکرد. به هرحال آنقدر دست روی دست گذاشتیم و منتظر ماندیم تا بالاخره اتفاقی که نباید افتاد و شفیعی کدکنی به دعوت دانشگاه پریستون ترجیح داد زندگیاش را در آمریکا ادامه بدهد و در همان جا به تدریس بپردازد. او اولین استاد برجستهای نیست که رفتن را به ماندن ترجیح داد؛ اما تا این لحظه آخرین نفر از نسل طلایی اساتید ایرانی است که بیشتر از این ماندن را تاب نیاورد.
شاید هم از مهمترین استاد دانشگاههاي ایران به شمار بیاید که تاکنون ترک وطن کرده است.
برای آنهایی که مثل مرتضی کاخی یک عمر را با شفیعی گذراندند این روزها، به تلخی زیتونهاي رودبار ميگذرد. حتما تا چند وقت دیگر که دانشگاهها پس از تعطیلات تابستانی کار خود را شروع کنند روزهای تلخ دانشجویان دانشگاه تهران هم آغاز میشود که ناگهان با صندلی خالی استادی روبهرو خواهند شد که یکسال و اندی پیش بارها روی آن نشسته بود و خداحافظی قیصر را اشک ریخته بود. مهرماه که بیاید تازه روزهای تلخ آغاز میشود و خیلیها تنها ميایستند و زمزمه ميکنند:
«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفهها، به باران، / برسان سلام ما را»

دربارهی الی از مهمترین پدیدههای اجتماعی و هنری این سالهاست، چون: تعریف بسیار بسیار پیچیدهای از مفهوم صداقت و ریا را با تماشاگرش در میان میگذارد. ظرافت و دقت دروغسنج اصغر فرهادی، نسبت به دو فیلمنامهی تحسینشدهی اخیرش یعنی چهارشنبهسوری و دایرهزنگی، معلوم نیست چه جوری، ولی ظرف این چند ماه خیلی خیلی بالاتر رفته است. یعنی اصلاً قابل مقایسه نیست. قرار نیست با تعریف دم دستی دایرهزنگی از آدمهایی که در خانههایشان تپیدهاند و دروغ بار هم میکنند و با خودشان و جامعهشان رو راست نیستند، سر کنیم و همچنین شعلههای آتش ناشی از عقدههای كسانی که شهر را در شب چهارشنبهسوری پر کردهاند. حتی با کندوکاو نه چندان ظریف فرهادی در شهر زیبا با مفهوم «حق فردی» که با حقوق دیگر انسانها به تعارض میرسد هم فاصله داریم. دربارهی الی همهی این حرفها را در چارچوب بسیار ظریفتری مطرح میکند. این یک اثر هنری است که در آن، راستگوها دروغگو هستند و دروغگوها راستگو...
امیر قادری
گلرخ كمالي: با زخم بايد ساخت. طول ميكشه، ولي خوب ميشه
میر حسین موسوی گفته است "دولتی که در فضای بیاعتمادی به وجود آید، دولت ضعیفی خواهد بود و چون پشتوانه و مشروعیت مردمی ندارد، مرتبا به بیگانگان امتیاز خواهد داد و این به صلاح نظام و ملت نیست."

به گفته آقای موسوی "بسیاری از این زندانیان چهرههای شناختهشدهای هستند که سالها برای این کشور و این نظام زحمت کشیدهاند."
برخی از مقام های ایران طی هفته های اخیر، به طور مکرر، اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری را به برنامه ریزی کشورهای خارجی نسبت داده اند.
آقای موسوی روز دوشنبه گفت "چه کسی باور میکند که این ها با بیگانگان بسازند و منافع کشور خود را در جهت خواست آنان بفروشند؟ آیا کشور ما اینقدر حقیر و کوچک شده که میخواهید حرکت اعتراضی عظیم ملت را به بیگانگان نسبت دهید؟ آیا این توهین به ملت ما نیست؟ آیا این توهین به ۴۰ میلیون رایدهنده نیست؟ آیا این توهین به دانشجویان، اساتید ، نخبگان و مدیران زحمتکش کشور ما نیست؟"
میرحسین موسوی در این سخنرانی باری دیگر از سیاست های رادیو و تلویزیون ایران که در انحصار حکومت است، انتقاد کرده و گفته است که این رسانه در جهت منافع عمومی حرکت نمی کند.
آقای موسوی گفته است "چهرهای که بعد از انتخابات از رسانه ملی دیدیم، به هیچ وجه قابل تصور نبود. سنگ ها را بسته اند و سگها را باز کرده اند. افرادی دعوت شدهاند تا با دروغ و تهمت و هتک حرمت، داستانسرایی و فضاسازی کنند، در حالی که ۱۳ میلیون جمعیت به قول شما و اکثریت به قول ما حق ندارند از خود دفاع کنند. مانند تبلیغات ماشین رختشویی تهمت های افراد را تکرار میکنند و امکان دفاع را برای ملت فراهم نمیآورند و امروز وجدان عمومی جامعه نشان میدهد که تا چه اندازه به یک رسانهی مستقل و ملی نیاز داریم."
به گفته آقای موسوی، وقتی امکان گفتوگو و تبادل آرا در رسانه ملی سلب می شود، فشارها در جای دیگر بروز می یابند و مردم به رسانههای بیگانه روی میآورند.
" ما نمی خواهیم ملت به رسانههای بیگانه اتصال پیدا کنند و میپرسیم چرا ملت نباید خبرهای خودش را از رسانههای خودش بشنود؟"
گزارش های تایید نشده ای از تهران حاکی از اعمال محدودیت برای آقای موسوی بوده است. هرچند آقای موسوی طی روزهای اخیر در میان مردم در نماز جمعه تاریخی آقای هاشمی رفسنجانی حاضر شد و پیام تسلیتی به مناسبت سقوط هواپیمای ایرانی صادر کرد اما او خود به ایجاد محدودیت ها اشاره نموده و از آن انتقاد کرده است.
آقای موسوی درباره روزنامه "کلمه سبز" که چند هفته پیش از انتخابات به صاحب امتیازی او انتشار خود را آغاز کرد، اشاره کرده و گفته است آقای شاهرودی، رئیس قوه قضائیه، "میگوید روزنامه کلمه سبز توقیف نیست و می تواند انتشار یابد و ما می گوییم این چه روزنامه آزادی است که دفترش پلمپ شده و کارمندانش دستگیر شدهاند؟"
به فاصله یک روز پس از اعلام نتایج انتخابات، روزنامه کلمه سبز با حضور نمایندگان دادستانی تهران در چاپخانه این روزنامه، با محدودیت هایی در انتشار رو به رو شد و چند روز بعد نیز همه کارکنان آن به همراه سردبیر و کادر فنی روزنامه در محل دفتر آن بازداشت و دفتر روزنامه نیز مهر و موم شد.
آقای موسوی گفته است "مشکل ما متاسفانه همین بیقانونیهاست....ما معترض به بیقانونی هستیم. ما میگوییم برخوردهای صورت گرفته در روزهای اخیر و اینکه عزیزان ما اکنون در زندان هیچ دسترسی به وکیل ندارند و حتی امکان ملاقات با خانوادههای خود را ندارند، بیقانونی است. اینکه بر خلاف نص قانون اساسی اجازه برگزاری تجمعات اعتراضی داده نمیشود، بیقانونی است. ساختارشکنان کسانی هستند که موارد زیادی از قانون اساسی را بنا به میل خود نادیده میگیرند و اجرا نمیکنند."
به گفته آقای موسوی اکنون مردم برای حفظ ارزش ها در مقابل حکومت هزینه میدهند و شهید میدهند. او گفت: "ما میخواهیم کمترین هزینه پرداخت شود، اما از هزینه دادن نمیهراسیم."
میر حسین موسوی آخرین نخست وزیر ایران است که در دوران هشت ساله جنگ ایران و عراق، این سمت را در اختیار داشت. بر اساس شواهد مکتوب تاریخی در دوران نخست وزیری، آقای موسوی اختلاف نظرهایی با رئیس جمهوری وقت داشته است که به تصمیم استعفای آقای موسوی از نخست وزیر منجر شده اما با وساطت آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی، از پذیرش استعفا و کناره گیری او جلوگیری شده است.
آقای موسوی پس از بازنگری در قانون اساسی ایران و حذف پست نخست وزیری، از مسئولیت های اجرایی به مدت ۲۰ سال کناره گیری کرد و عمده وقت خود را صرف فعالیت های هنری و فرهنگی کرد.
او در یکی از مناظره ها در جریان مبازرات انتخاباتی اش خود را فردی انقلابی معرفی کرد که با "احساس نگرانی" و برای جلوگیری از وارد شدن خسارت های بیشتر به ایران کار فرهنگی را رها کرده و پس از ۲۰ سال وارد رقابت های انتخاباتی شده است.
آقای موسوی و مهدی کروبی دیگر نامزد معترض به نتایج انتخابات به همراه جمعی از مردم معترض، این نتایج را نپذیرفته اند و خواستار ابطال و برگزاری مجدد انتخابات شده اند.
مهدی کروبی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که از تشکل های سیاسی حامی میر حسین موسوی است شرایط پیش آمده را "کودتا" توصیف کرده اند و محمد خاتمی رئیس جمهوری پیشین ایران از آن به نام "کودتای مخملین علیه مردم و نظام" یاد کرده است.
اما با ادامه اعتراض های مردمی به نتایج انتخابات، دو رئیس جمهوری پیشین ایران محمد خاتمی به طور تصریحی و اکبر هاشمی رفسنجانی به طور تلویحی پیشنهاد کرده اند که برای خروج از این شرایط که آن را "بحرانی" خوانده اند، همه پرسی و مراجعه به آرای عمومی انجام گیرد.
موسوی سرمنشاء اصلاح طلبی است، اساسا اندیشه اصلاح از او آغاز می شود و تمام بزرگان اصلاحات کارکنان دولت او بودند، سید محمد خاتمی، ابطحی، کرباسچی، مهاجرانی، همه و همه کسانی بودند که در دولت او تربیت شدند. بعدها موسوی با حذف جریان چپ حاشیه نشین شد. در تمام این سالها موسوی به عنوان نامزد اصلاح طلبان مطرح بود و هست، از انتخابات دوم خرداد تا انتخابات سوم تیر و انتخابات 22 خرداد.
: موسوی اصلاح طلبی راستگوست. یکی از مهم ترین مشخصه های موسوی این است که او نه تنها اصلاح طلب است، بلکه تصادفا در میان رهبران سیاسی ایران راستگو هم هست. او کاری را وعده می دهد که می تواند یا می خواهد بکند، او رای نمی خرد و وعده پرداخت پول نمی دهد، او به اعضای ستادش وعده وزارت نمی دهد چون می داند که فلان وزیر اصلا در مجلس هشتم رای اعتماد نمی تواند بگیرد، او پولی برای خرج کردن برای تبلیغاتش ندارد و به همین دلیل بسیاری از حامیانش کسانی هستند که نه تنها پولی بابت حمایت از موسوی نمی گیرند، بلکه هزینه و وقت و حیثیت خود را صرف انتخاب موسوی می کنند.
موسوی توانسته است با کمک جوانان کشور و مردم، موج سبز را به عنوان یک موج قوی پس از مدتها سکوت و سکون پس از چهار سال به راه بیندازد. " ما" با حمایت از موسوی امکان پیروزی بزرگ او را فراهم کردیم و این ممکن نبود، مگر با قابلیت های او، کوله باری از تجربه، همسری قابل و اندیشمند که اگر فراتر از خودش نباشد، همسان اوست.

و این توانایی شان را دو چندان می کند، پاکدستی و ساده زیستی که برای عموم مردم ما اهمیت دارد و از همه مهم تر روبرو قرار گرفتن با نامزد محافظه کاران که به نظر می رسد قافیه را از همین حالا باخته است. موسوی را انتخاب کردیم نه بخاطر اینکه برتری های بسیاری بر کروبی داشت، اگر چه این هم بود، اما، علت اصلی انتخاب موسوی قابلیت های او برای پیروزی در دور اول و بخصوص دور دوم است.... من شخصا به کروبی با ستاد موجودش احترام می گذارم، اما این ستاد نمی تواند رای اعتماد مجلس هشتم را براحتی بگیرد و از سوی دیگر بخش وسیعی از این ستاد فقط دکوراسیون انتخاباتی است.

ما پیروز شده ایم، شهرها در دست ماست. شهرها همین حالا هم زیر لایه خوشرنگی از سبز انتظار سرآمدن زمستان احمدی نژاد را می کشد. حالا می خواهیم هر ایرانی که کشورش را دوست دارد، دستانش را سبز سبز کند و دیوارهای شهر را رنگ کند، ما شهری پر از شور زندگی و رنگ می خواهیم، ما این روزها نیازمند شعر و شور و زندگی و فریاد هستیم تا صدای ساعت را بشنویم و آخرین لحظه ها را انتظار بکشیم، تا ده روز دیگر که صدای ایران را بشنویم که " احمدی نژاد" رفت، حالا دیگر می شود خندید. و چه خنده ها خواهیم زد.
.........................................................................................................................................................
پی نوشت: تا اطلاع ثانوی عشق آزادی عدالت صداقت... تعطیل عزیز!
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است.

سلام سگ ماهی...
داستان همین ۴ کلمه بود!
کنسرت بزرگ 87 علیرضا عصار و فواد حجازی در تاریخ 22 و 23 اسفند ماه و در دو سانس 18 و 21 برگزار خواهد شد.این بار نیز تالار وزارت کشور میزبان هواداران عصار خواهد بود.
ارکستر 70 نفره این کنسرت به رهبری فواد حجازی و سرپرستی حبیب صبور به روی صحنه خواهد رفت. 30درصد قطعات این کنسرت مربوط به آثار جدید عصار و 70 درصد آن گلچینی از قطعات گذشته خواهد بود.بلیط های این کنسرت از 15 تا 40هزار تومان قیمت گذاری شده و در سایت های ایران کنسرت و عصار کنسرت بفروش میرسد.
(قابل ذکر است که در همان دو روز اول ثبت نام بلیت های ۱۵ و۲۰ تمام شد)
علیرضا عصار این روزها مشغول تمرین با گروه زهی این ارکستر است و هفته پیش تمرینات با گروه پاپ انجام شد.
پی نوشت: برای اوناییکه بلیت گیرشون نیمد. شنبه هم اضافه شد.
|
آره فبول داریم. ما بچه های خوبی واسه بابامون نبودیم. اون رو گذاشته بودیم خونه سالمندان و دیر بهش سر می زدیم، هرچی می گفت: بیشترسربزنین، می گفتیم: کارداریم. می گفت: دلم واسه بچه هاتون تنگ شده، می گفتیم: اونا هم درس دارن. آره ! در حق اون ظلم کرده بودیم. |
بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر با معرفی آثار برگزیده تمام شد.
بهترین فیلم: تردید (به تهیهکنندگی سعید سعدی)
جایزه ویژه هیئت داوران: عیار۱۴(تهیهکننده: پرویز شهبازی)
نامزد بهترین فیلم:
———————
بیست به تهیهکنندگی پوران درخشنده، پستچی سه بار در نمیزند به تهیهکنندگی جواد نوروز بیگی، تردید به تهیهکنندگی سعید سعدی، درباره الی… به تهیهکنندگی اصغر فرهادی، زادبوم به تهیهکنندگی ابوالحسن فرهادی، وقتی همه خوابیم به تهیهکنندگی بهرام بیضایی
بهترین کارگردانی: اصغر فرهادی درباره الی…
نامزدهای بهترین کارگردانی:
——————————-
عبدالرضا کاهانی برای فیلم بیست، حسن فتحی برای فیلم پستچی سه بار در نمیزند، واروژ کریم مسیحی باری فیلم تردید، تهمینه میلانی برای فیلم سوپر استار، بهرام بیضایی برای فیلم وقتی همه خوابیم، اصغر فرهادی باری فیلم درباره الی …
بهترین فیلمنامه: فرید مصطفوی و ابوالحسن داوودی (زادبوم)
نامزدهای بهترین فیلمنامه:
——————————
حسین مهکام و عبدالرضا کاهانی (بیست)، واروژ کریم مسیحی (تردید)، اصغر فرهادی (درباره الی…)، فرید مصطفوی و ابوالحسن داوودی (زادبوم)، تهمینه میلانی (سوپر استار)، پرویز شهبازی (عیار ۱۴)
بهترین بازیگر نقش اول زن: لیلا حاتمی (بیپولی)
نامزدهای بهترین بازیگر نقش اول زن
—————————————
لیلا حاتمی (بیپولی)، ترانه علیدوستی (تردید)، باران کوثری (حیران)، فریده فرامرزی (صندلی خالی)، مونا احمدی (کودک و فرشته)
بهترین بازیگر نقش اول مرد:شهاب حسینی (سوپر استار)
نامزدهای بهترین بازیگر نقش اول مرد
——————————————
پرویز پرستویی (بیست)، شهاب حسینی (درباره الی…)، مسعود رایگان (زادبوم)، شهاب حسینی (سوپر استار)، محمدرضا فروتن (عیار ۱۴)
بهترین بازیگر مکمل زن: مهتاب کرامتی (بیست) بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: علیرضا خمسه (بیست)
محکمه ی الهی بر پا شده
خدا نشسته،مردم از زن و مرد
ردیف ردیف مقابلش واستادن
چرتکه گذاشته و حساب می کنه
به بنده هاش عتاب خطاب می کنه
می گه چرا این همه لج می کنید
راهتونو بی خودی کج می کنید
آیه فرستادم که آدم بشید
با دلخوشی کنار هم جمع بشید
دلای غم گرفته رو شاد کنید
با فکرتون دنیا رو آباد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید
نه اینکه جای عقل کاه پر کنید
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم
نیافریده باریک الله گفتم
از توی جمع یکی بلند شد واستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد
گفت چرا هیشکی روسری سرش نیست
پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست
چرا زنا این جوری بد لباسن؟
مردای غیرتی کجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ!حرف نزن
اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
یارو کنف شد،ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت!
....
اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد
همون که این لامپا رو اختراع کرد
همون که کاراش عالی بود،اون دیگه
بگید بابا!توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت:دیگه پایین نیا
یه راست برو بهشت پیش انبیا
وقتو تلف نکن توماس زود برو
از روی پل نری یه وقت می افتی
می گم هوایی ببرند و مفتی
باز حاجی ساکت نتونست بشینه
گفت که مفهوم عدالت اینه؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود
این بابا اهل دین و ایمون نبود
نه روضه رفته بود نه پای منبر
نه شمر می دونست چیه نه خنجر
یه رکعتم نماز شب نخونده
با سیم میم هاش شبو به صبح رسونده
حرفای یارو که به اینجا رسید
خدا یه آهی از ته دل کشید
مراسم گراميداشت پرويز دوايي با رونمايي از كتاب تازهي اين نويسنده و مترجم آثار داستاني و سينمايي برگزار ميشود.
به گزارش (ايسنا)، اين مراسم با سخنراني افرادي از جمله: احمدرضا احمدي، مسعود كيميايي، جمشيد ارجمند، علي بهزادي، ابراهيم حقيقي و هوشنگ گلمكاني همراه است.
همچنين در مراسم يادشده، از مجموعهي داستان «امشب در سينما ستاره» - تازهترين اثر منتشرشدهي دوايي -، كه از سوي نشر روزنهكار منتشر شده است، رونمايي ميشود.
مراسم گراميداشت دوايي به همت نشر يادشده و با حمايت مالي شركت پركيش، روز چهارشنبه (چهارم ديماه) از ساعت 18 تا 20 در فرهنگسراي ارسباران برپا خواهد شد.
مجموعهي داستان «امشب در سينما ستاره» شامل 20 داستان كوتاه است كه فضاي آن تقريبا به يكي ديگر از مجموعههاي داستان اين نويسنده - «بلوار دلهاي شكسته» - شباهت دارد.
دوايي پيشتر دربارهي اين مجموعه گفته بود: اين داستانها از گذشتههاي دورتر و نزديكتر آغاز و به حال و هواي روزهاي كهنسالي ختم ميشوند و تعدادي از آنها حالت نامه دارند. ...

کنسرت مشترک علیرضا عصار، مهران مدیری، مانی رهنما و رضا یزدانی که با همراهي با سازمان ملل متحد برگزار میشد به پایان رسید.
شب تولد امام رضا (ع) بود خیابان های اطراف میدان فاطمی شلوغ و هوا سرد. جمعیت مقابل تالار بزرگ کشور منتظر باز شدن درهای ورودی اما در هایی که قرار بود راس 18:30 دیگر بسته شوند هنوز باز نشده بود. و بالاخره با بیش از یک ساعت تاخیر ساعت 20:15 گروه به روی صحنه آمد.
اولین اجرا برای مانی رهنما بود که زمان زیادی هم برای خود تو این فرصت پیش آمده گرفته بود. رهنما در آغاز قطعه ای به نام آرتيست را به یاد خسرو شكيبايي وبعد گلچینی از قطعه های جدید و قدیم خود اجرا کرد.
بعد او مهران مدیری به روی صحنه آمد که تا چند دقیقه با گفتن هر کلمه ای برای خوش آمد گویی مورد تشویق قرار می گرفت که بیش تر برای خاطره خوشی بود که حاضرین از او در سریال ها و فیلم های پر بیننده این سال ها به یاد دارند. مدیری دو قطعه دشتی خراسانی نیز اجرا کرد که قابلیت های او را در آواز و موسیقی هم به نوعی اثبات کرد.
در بین حاضرین چهره های شناخته شده ای همچون محمدرضا فروتن . حبیب رضایی . سروش صحت هادی ساعی و... دیده میشد.
قسمت دوم این برنامه با اجرای رضا یزدانی از سرگرفته شد .خواننده ای که این روزها یکی از آهنگ های او در تیتراژ سریال مرگ تدریجی یک رویا (فریدون جیرانی) هر هفته پخش میشود. و به همین دلیل با وجود اسرار حاضرین از خواندن این قطعه تا پایان پخش این سریال خودداری کرد . یزدانی ترانه هایی از فیلم های کیمیایی نیز اجرا کرد و با قطعه ای به نام خلیج فارس که با استقبال خوبی مواجه شد اجرای خود را تمام کرد.
انتظار ها به پایان رسید و خواننده ای که اغلب به عشق و علاقه او آمده بودند بروی صحنه آمد.

علیرضا عصار.
عصار که در 4 سال اخیر امکان اجرا پیدا نکرده بود با گروه یکدست مشکی پوش خود به اجرا برنامه پرداخت.نکته جالب پیوستن دوباره فواد حجازی به گروه و برطرف شذن تمامی شایعات مبنی بر جدایی این دو زوج هنری بود.
ابتدا موزیک بی کلام ای کاروان توسط گروه اجرا شد و بعد از حاضر شدن عصار بر روي صحنه که با شور و تشویق زیادی همراه بود مثل همیشه ابتدا شعري در مدح حضرت علي (ع) دكلمه كرد .
عصار گفت: امشب پايان يك انتظار سه چهار ساله براي من و فواد (حجازي) است.و بعد از توضیحی درباره ی این کنسرت خیریه که به خاطر همان حاضر به اجرای چنین فرمی (كنسرت چهار نفره) شده گفت : در کشور ثروتمند ما نباید این قدر فقر و نتوانی باشد.
در ادامه گروه به اجرای قطعات کوچ عاشقانه . حال من بی تو. عشق الهی و خیال نکن که با هم خوانی مخاطبین همراه بود پرداخت. خیال نکن ( ترانه ای از شاهکار بینش پژوه ) که در بین عوام بیشتر شناخته شده در دو قسمت با همراهی بسیار زیاد حاضرین اجرا شد .
علیرضا عصار به طور مجزا اسفند ماه به اجرای برنامه خواهد پرداخت.
.
اسمش را بیشتر بهعنوان منتقد فیلم، در مجله «سپیدوسیاه» و «ستاره سینما» دیده بودم. این «سپیدوسیاه»ی كه «دوایی» در آن مینوشت، مثل مجلّاتِ خارجی، از ته ورق میخورد؛ یعنی از همان صفحههای آخری كه «دوایی» درباره فیلمهایی كه دیده بود مینوشت. یادم هست اولین فیلمم «بیگانه بیا» را كه ساختم، زمستان بود. برف میبارید و فقط پنج سینما آن فیلم را نشان دادند. رفته بودم «سینما مهتاب» كه ببینم چهكسانی برای تماشای فیلمم میآیند. «سینما مهتاب» یك سینمای بزرگ بود كه الان بسته شده. نزدیك «سینما آسیا» بود، نزدیكِ خیابانِ «نادری». رفتم و دیدم كه نزدیك به سینفر توی سالن نشستهاند. زمستان بود بههرحال. بیرون آمدم و خواستم با تماشاگرانی كه توی سالن بودهاند از در سینما بیرون بیایم كه بین جمعیت «پرویز دوایی» را دیدم. همدیگر را به قیافه میشناختیم. یادم هست در مجله «ستاره سینما» همه جمع میشدند و بعد از سلامعلیك با كارگردان، راجعبه این حرف میزدند كه فیلمت «فیلمفارسی» بود، یا نبود. از آن به بعد بود كه با «دوایی» دوست و رفیق نزدیك و حتی دوست خانوادگی شدیم. چهارسال از من بزرگتر بود و خوب میشد از او آموخت. خیلی میشد از او آموخت. و من از او آموختم. من از «ژان نگولسكو» خیلی آموختم كه وقتی به ایران آمد، آسیستانش بودم، اما از «دوایی» خیلی بیشتر آموختم؛ چون «دوایی» صاحب یك «ذهنِ خلّاق» بود. بلد بود بنویسد ودر نقد فیلمهایی كه مینوشت همین «خلّاقیت» را میشد دید. «قیصر» كه ساخته شد، آقای دكتر «هوشنگ كاووسی»، آقای مهندس «هوشنگ طاهری» و آقای «هژیر داریوش» مخالفش بودند؛ سینماخواندههایی كه در مدرسههای سینمایی اروپا (ایدكِ فرانسه، یا سینماتجربه رُم) تحصیل كرده بودند. بعد هم برگشته بودند، بدون اینكه فیلمی ساخته باشند. همین چندنفر بودند كه «قیصر» را دوست نداشتند، ولی آنها كه دوستش داشتند، خیلی بیشتر از اینها بودند. گاهی شنیدهام كه میگویند «قیصر» دو قطبِ موافق و مخالف داشت، ولی اینطور نبود. مخالفان فیلم چون در تلویزیون بودند، طوری وانمود میكردند كه انگار تعدادشان زیاد است. درواقع، داشتند خودشان را تبلیغ میكردند. میگفتند این فیلم داستان «تحجّر» است. امّا تعدادشان واقعاً كم بود. یادم هست منتقدان «ستاره سینما» كه «پرویز دوایی»، «پرویز نوری»، «منوچهر جوانفر»، «ناصر نویدر»، نامه بلندبالایی به «رضا قطبی»، كه آنوقتها رئیس تلویزیون ملّی بود، نوشتند و گفتند «قیصر» سینمای ملّی ماست. كاركنان تلویزیون شما هرچند خودشان سینما خواندهاند، ولی نمیتوانند این سینمای ملّی را ببینند. اگر تلویزیونی كه شما رئیسش هستید، تلویزیون ملّیست، باید از كارگردان یك فیلم ملّی دعوت كند و درباره فیلمش با او حرف بزند. چون آنها زیر اسمشان را «دكتر» امضا میكردند، منتقدان «ستاره سینما» هم قبل از اسمشان یك «دكتر» گذاشتند! شوخی بامزّهای بود. بهخاطر همین نامه از من خواستند به تلویزیون بروم و در برنامهای راجع به «قیصر» شركت كنم. اوّلش قبول نكردم، ولی بعد رفتم و آن برنامه را هم داده بودند «هژیر داریوش» (خدابیامرزدش) و «هوشنگ كاووسی» سوئیچ كنند! «پرویز دوایی» ایننوع سینمایی را كه من میساختم، دوست داشت؛ چون هردو ما از یكجا میآمدیم. از فیلمهای وسترن، از سینمای آمریكا. علاقه مشترك داشتیم و گاهی هم سینما میرفتیم و باهم فیلم میدیدیم. یادم هست یكی از آخرین فیلمهایی كه با هم در سینما دیدیم، «جنگیر» [ساخته ویلیام فریدكین] بود. در این سیوچندسالی كه «پرویز دوایی» از ایران رفته، نبودنش را در نقد فیلم ایران واقعاً احساس میكنم. فارسیِ «دوایی» فارسیِ درخشانی بود و به حسّش درباره سینما خیلی كمك میكرد. كسی نمیتوانست مثل «دوایی» درباره سینما بنویسد، چون دانستههایش بیرون از سینما هم زیاد بود. فقط سینما نبود. دیگران هم فیلم میدیدند و نقد مینوشتند، ولی هیچكدام «پرویز دوایی» نشدند. وقتی مینوشت، واقعیت با او بود، هستی با او بود. دلم میخواهد كه فارسیِ «دوایی» را به سینما تبدیل كنم. دوست دارم یكی از داستانهایش را بسازم. داستانهایش واقعاً زیبا هستند، اما سینمای حالا، اجازه این كار را نمیدهد. اصلاً ایننوع تفكر جزء «تهِ صندوقی»هاست، نمیخواهم بگویم «نوستالژیك»، چون بهنظرم «تهِ صندوقی»ست. برای همین هم دوستش دارم.
شهروند امروز
مهران مديري بازيگر شناخته شده سينما و تلويزيون از زمستان سال 1383 تاكنون اجراي زنده نداشته است و مخاطبان بسياري را به سالن خواهد كشاند.
عليرضا عصار كه آخرين آلبومش را در استوديوي معروف «abby road» لندن با همكاري شهرداد روحاني ضبط و منتشر كرد مدت هاست اجراي زنده نداشته است و طرفداران بیشمار او منتظر دیدار ستاره ی موزیک پاپ ایران هستند. بر اساس اطلاعاتي كه در سايت شخصي عليرضا عصار موجود است آخرين كنسرت عصار پنج سال پيش برگزار شده و از آن زمان تاكنون عصار روي صحنه نرفته است. ماني رهنما هم مدت زيادي است كه روي صحنه نرفته است.
.
اين اجرا مي تواند سرآغازي براي اجراهاي زنده خوانندگان پاپ باشد. خوانندگاني همچون محسن چاوشي كه با زحمت بسيار بالاخره اولين آلبومش را منتشر كرد و طرفداران او در انتظار اولين اجراي زنده او هستند.
منبع: اعتماد

"فتنه" اروپاییان را علیه دین تو دیدم .بر خود لرزیدم. آن همه
خشونت , آن همه
قسا وت وآن همه سیاهی آیا براستی از دین تو برخواسته بود؟ در همه صحنه ها کشتار بود و خون بود ونمایش هایی
از جنون!
شمشیر هایی نشان داده می شد که از آن ها خون می چکید وصورت هایی که تنها خشونت
وانزجار را فریاد می زدند.
با خود گفتم کاش بودی و می دیدی که همان "بنی قریظه های" روزگارت
چقدر مدرن شده اند و"احد" نشینان معاصر در غفلت مخالفان دین تو ,از کدام
کوره راه آمده اند تا پشت یاران تو را بشکنند.
تویی که همواره از رافت و رحمت سخن گفتی و تو که سراسر زندگی ات امین مردمان و همپیمان ستم دیدگان بودی و بر
این خصلت فخر می کردی. تو که حتی بر دشمنا
نت خشم نگرفتی و به دنبال بهانه برای بخشش دست پروردگان جاهلیت بودی . تو که....
آری تو که دینت را با سلم و سلام و سلامتی آغاز کردی و خدایت نیز گواهی داد که
اگر هرکس دیگری جز تو این رسا لت را
برعهده می گرفت , در برابر این همه ناگواری ها سر سختی و تند خویی می کرد و نرم خویی را فرو می گذاشت.....
اینک در انظار دیگران واژگونه می نمایی و مظهر تند خویی و خشونت می پندارند ت....
می دانم که در آن نگاه و سکوت پر معنایت چه می گویی!
تو را از دو سو آزرده اند: دوستان ناآگاه و دشمنان بی انصا ف.
در نگاه تو می خوانم که یاران ناآگاه , به نام دین تو , چه خون ها که نریخته
اند و چه آتش ها که به پا نکرده اند. چرایش را نمی دانم اما می دانم که از دست
ایشان خون جگر شده ای!
این را هم می دانم که اگر این دینداران پر ادعا پوستین سفید دین را واژگونه و سیاه نکرده بودند ,
دشمنان فرصت طلب , هرگزمجال این همه
گستاخی و بی پروایی نمی یافتند.
باری این درد نامه را از مرکز اروپا برایت می نویسم , از میانه ی سیاه بازار
تبلیغات رنگارنگ , در بحبوحه" فتنه های" خوش آهنگ.
اگر طلبیدی و کنارت آمدم , از نزدیک درد دلهای بیشتری با تو
خواهم داشت .
تا آن زمان...







