تبليغاتX
ایستگاه آبشار
 داریوش مهرجویی کارگردان سرشناس کشورمان در باره ی دولت احمدی نژاد و اوضاع فرهنگی کشور گفت:    
 

اوضاع ما در سال آینده وخیم خواهد بود، در این سی سال گذشته هیچ وقت سابقه نداشت که وضعیت فرهنگی ما    ، چه در زمینه انتشارات و چه در زمینه تئاتر ، سینما، موسیقی و غیره این قدر وخیم و بد باشد. این مساله در طول یک سال گذشته بی سابقه بوده  است. مدیران دولت جدید از زمانی که سر كار آمده اند، كاري جز  ناراضی کردن مردم نکرده اند. اگر همین سیستم را ادامه دهند حتما سال دیگر خیلی بدتر خواهد بود. اگر مسئولان فرهنگی بخواهند با این روند حرکت کنند ،سال آینده کار خاصی نخواهم کرد. در این مدت 50 فیلم در معاونت سینمایی منتظر مجوز بوده است، فیلم هایی که فیلم سازان سرمایه های زیادی  بر سر آنها گذاشته اند.
این مساله در مورد سنتوری هم اتفاق افتاد، فیلمی که به آن مجوز و پروانه نمایش دادند و در جشنواره فیلم فجر جایزه  گرفت ، اما  یک باره جلوی آن را گرفتند و گفتند که نباید پخش شود. این فیلم را با پخش سی دی های غیرمجاز سوزاندند. این فیلم سوخته شد . مسئولان به راحتی با همان سیستمی که زماني می خواستند بولدوزر بیندازند و سینما را صاف کنند فیلم ها را نابود می کنند و فیلم سازان را از کار بی کار . معلوم نیست چه چیزی جایگزین این فیلم سازان و فیلم هایشان خواهد شد.
با بروز چنین اتفاقاتی در حوزه فیلم بزرگترین آرزوی من برای سال آینده  نبودن چنین مسئولانی در عرصه فرهنگی کشور است. بیشترین نگرانی ام برای سال آینده این است که  فیلم هایی که چهل سال است برای آنها زحمت می کشیم به باد فنا رود.طي اين سال ها شاهد درخشش سینما  و تاثیرات فرهنگی آن  بر قشر فرهنگی به خصوص دانشجویان  بوده ايم ،در حالي كه اين روزها بدون هیچ گونه توضیحی قصد دارند که این سینما را خراب کنند. فقط می گویند که نباشد.

منبع: باران

نوشته شده توسط وحید موحدی در Tue 18 Mar 2008 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفري‌شان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگ‌ها و آشوب‌هاي منطقه او و خانواده‌اش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.
تحصيلات متوسطه‌اش را در سنندج به پايان برد و سال 1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلم‌سازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند.
او معتقد است هر آنچه در سينما دارد حاصل تجربياتي‌ست كه با ساختن فيلم هاي كوتاهش به دست آورده.
قبادي در سال هاي پاياني دهه 60 به عكاسي هنري و صنعتي روي آورد. بي‌شك تاثير عكاسي در نگاه او به جهان تصوير گرش انكار ناپذير است. پس از آن، با ساخت فيلم‌هاي هشت ميلي‌متري به فيلم‌سازي روي آ ورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند هشت ميلي‌متري است. فيلم‌هاي كوتاه قبادي از نيمه دهه 1370 مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوايز داخلي و خارجي متعددي را نصيب قبادي كنند.
با فيلم زندگي درمه، مسير تازه‌اي در كارنامه او گشوده شد. اين فيلم جوايز متعدد بين‌المللي را به دست آ ورده و عنوان ((پر افتخار ترين مستندتاريخ ايران)) را نيز به خود اختصاص داده است. وي با ساخت فيلم بلند زماني براي مستي اسب‌ها به جرگه فيلم‌سازان حرفه‌اي پيوست.
اين فيلم، نخستين فيلم مستند كردي زبان تاريخ سينماي ايران است.
آوازهاي سرزمين مادري‌ام دومين فيلم بلند اوست. فيلمي با زبان و ساختاري يكدست كه امكانات بصري را نيز به تصوير مي‌كشد.
لاكپشتها هم پرواز مي‌كنند سومين فيلم قبادي‌ست كه به نحوي مهمترين اثر او نيز هست. فيلمي كه بيش از هر اثر ديگري توانست مرزهاي سرزمين كردستان را بر روي جهان بگشاید. ... فیلم در بسیاری از کشور ها از جمله جمهوری چک  که من خود نبز فیلم را در اینجا دیدم اکران و  استقبال خوبی نیز از آن شد.فیلم بعدی او نیز نیو مانگ یا نیمه ی ماه در فستیوال های مختلف شرکت و جوایزی نیز از آن خود کرد. او هم اکنون درگیر گرفتن مجوز برای اولین فیلم خود که در تهران ساخته میشود است.

نوشته شده توسط وحید موحدی در Thu 28 Feb 2008 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فيلم‌هاي پرفروش سينماي ايران از سال 63 تا 85 عبارتند از:

 1363 «سناتور» (مهدي صباغ‌زاده) و «دادشاه» (حبيب كاوش)،‌ 1364 «عقاب‌ها» (ساموئل خاچكيان) ، «شهر موش‌ها» (محمدعلي طالبي)، 1365 «بايكوت» (محسن مخملباف) و «زنگ‌ها» (محمدرضا هنرمند) 1366 «اجاره‌نشين‌ها» (داريوش مهرجويي) و «گذرگاه» (شهريار بحراني)، 1367 «كاني مانگا» (سيف‌اله داد) و «پرنده كوچك خوشبختي» (پوران درخشنده)، 1368 «گلنار» (كامبوزيا پرتوي) و «افق» (رسول ملاقلي‌پور)، 1369 «دزد عروسك‌ها» (محمدرضا هنرمند) و «خواستگاري» (مهدي فخيم‌زاده)، 1370 «عروس» (بهروز افخمي) و «سفر جادويي» (ابوالحسن داودي)،‌1371 «ديگه چه خبر» (تهمينه ميلاني) و «دو نيمه سيب» (كيانوش عياري)،‌ 1372 «هنرپيشه» (محسن مخملباف)، «واقعي» (محمدرضا اعلامي)،‌ 1373 «كلاه‌ قرمزي و پسرخاله» (ايرج طهماسب) و «همسر» (مهدي فخيم‌زاده)، 1374 «مي‌خواهم زنده بمانم» (ايرج قادري) و «روسري آبي» (رخشان بني‌اعتماد) 1375 «خواهران غريب» (كيومرث پوراحمد) و «ليلي با من است» (كمال تبريزي)، 1376 «آدم برفي» (داود ميرباقري) و «ليلا»

(داريوش مهرجويي)، 1377 «مرد عوضي» (محمدرضا هنرمند) و «آژانس شيشه‌اي» (ابراهيم حاتمي‌كيا)، 1378، «قرمز» (فريدون جيراني) و «دو زن» (تهمينه ميلاني)، 1379 «شوكران» (بهروز افخمي) ، «عينك دودي» (محمدحسين لطيفي)، 1380 «سگ‌كشي» (بهرام بيضايي) و «پارتي» (سامان مقدم)، 1381 «كلاه قرمزي و سروناز» (ايرج طهماسب)، «نان و عشق و موتور هزار» (ابوالحسن داودي)،‌1382 «توكيو بدون توقف» (سعيد عالم‌زاده)، «عروس خوش‌قدم» (كاظم راست گفتار)، 1383 «مارمولك» (كمال تبريزي) و «دوئل» (احمدرضا درويش) 1384، «مكس» (سامان مقدم)، «چهارشنبه سوري» (اصغر فرهادي)، 1385 «آتش‌بس» (تهمينه ميلاني) و «ميم مثل مادر» (رسول ملاقلي‌پور).

امسال هم  دو فيلم «اخراجي‌ها» و «توفيق اجباري» بيشترين فروش را داشته‌اند  (البته اگر حال دیگه بی خیال حساب علی سنتوری بشیم.)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط وحید موحدی در Wed 27 Feb 2008 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
   . آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي اسامي برندگان هشتادمين مراسم اسكار را به شرح زير اعلام كرد:
در بخش بهترين فيلم: «براي پيرمردان هيچ جايي وجود ندارد» ساخته «برادران كوئن»
در بخش بهترين كارگرداني: «برادران كوئن» براي فيلم «براي پيرمردان هيچ جايي وجود ندارد»
در بخش بهترين بازيگر مرد نقش اول: «دنيل دي لوييس» براي فيلم «آنجا خوني ريخته خواهد شد»
در بخش بهترين بازيگر نقش مكمل مرد: «خاوير باردم» براي فيلم «براي پيرمردان هيچ جايي وجود ندارد»
در بخش بهترين بازيگر زن نقش اول: «ماريون كوتيلارد» براي فيلم «زندگي با حس گل رز»
در بخش بهترين بازيگر نقش مكمل زن: «تيلدا سوينتون» براي فيلم «مايكل كليتون»
در بخش بهترين فيلمنامه اقتباسي: «برادران كوئن» براي فيلم «براي پيرمردان هيچ جايي وجود ندارد»
در بخش بهترين فيلمنامه غيراقتباسي: «ديابلو كودي» براي فيلم «جونو.

                                      


ادامه مطلب
نوشته شده توسط وحید موحدی در Tue 26 Feb 2008 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
انیمیشن پرسپولیس ساخته مشترک "مرجان ساتراپی" و "ونسان پارونو" فرانسوی در جشنواره "سزار" فرانسه، برنده جایزه بهترین فیلم اول شد.

به گزارش خبرگزاری فرانسه از پاریس، این فیلم در حضور اعضای اصلی هنر هفتم به ریاست "ژان روشفور" نویسنده فرانسوی و "كریستین البانل" وزیر فرهنگ فرانسه به نمایش درآمد و جایزه فیلم اول سی و سومین دور این جشنواره را از آن خود کرد.

                   

انیمیشن پرسپولیس كه وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ را بر اساس زندگی‌نامه "مرجان ساتراپی" روایت می‌كند، تاکنون یك‌میلیون و دویست هزار تماشاگر در فرانسه را به سوی خود جلب كرده‌است.

این انیمیشن پیش از این نیز جایزه هیئت ژوری آخرین جشنواره كن را نیز برده‌بود و در فهرست بهترین فیلم انیمیشن برای شركت در جشنواره اسكار نیز قرار گرفته‌است.

نوشته شده توسط وحید موحدی در Sat 23 Feb 2008 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
دیدم که فیلم سنتوری به قربانگاه دانلود آورده شده تا دیگر مسلم شود که اکران عمومی نخواهد داشت .البته این شکست ظاهری برای تهیه کنندگان فیلم , این پیام نوید بخش را هم دارد که فیلم سنتوری به جرگه فیلمهای مردمی و دستگردان وارد شده و بی شک در تاریخ سینمای ما ماندگار خواهد شد. گیریم که مدتی مهجور ماند .نام و نمای استاد مهرجویی با این اثر  بلند آوازه بود بلند آوازه تر شد.


سنتوری را اول بار و پس از انتظار بسیار و تا خیر هایی که هر بار اشتهای دیدنش را بسیار تر می کرد,  در جشواره "موسیقی در فیلم؛ فیلم در موسیقی"، در شهر پراگ  دیدم.

                                                                      
فیلم سنتوری از همه جهات نماد و ایینه ی چهره ی جوان معاصر است که می خواهد محدودیت های  خود را فریاد بزند.

گفتم از همه جهت برای اینکه موضوع فیلم با داستان خود فیلم یعنی توقیف و رفع ان و پذیرش سانسور بخش هایی از این فیلم  و صدور مجوز و اجازه اکران و در عین حال غیر عملی شدن نمایش ( و سایر حواشی داستان) شباهت های قابل توجه یافته است .علی سنتوری در برابر ان همه محدودیت ها و نامردی ها و فیلم سنتوری نیز با همان محدودیت ها و نامردی ها !

علی سنتوری از همان ابتدای فیلم به به گناهانش صادقانه اعتراف می کند.بی هیچ پروایی.نه ببخشید ! به گناهانش نه ! به الودگی هایی اعتراف می کند که جامعه ی ناهنجار, جوان را بدان سو می کشاند. الودگی هایی که در زیر پوست شهر براحتی می  توان دید. ولی اگر از لایه های زیرین بیرون بیایی (انگونه که مثلا از پله های پر ازدحام مترو بالا می ایی ) همه چیز بر هنجار و روال عادی زندگی دلالت دارد!

فیلم از زمان حال شروع می شود ولی سراسر پر است از فلاش بک های منظم و بسیار منطقی به گذشته تا سابقه پر حادثه علی را چون تکه های پازل کنار هم قرار دهد.


هنرمندی که زمانی محبوبیت و اوازه ی شهرتش از جنوب شهر تا محله های اعیان نشین شهر را پر کرده و زمانی دیگر- و نه چندان طولانی -  او را باید در کنار زباله های شهری در پارکی دور افتاده که مامن کارتن خواب ها شده جستجو کرد.راستی این هم تصویری نمادین است از وضع و حال اهل هنر و اینده ی درخشانی !! که انتظارش را می کشد؟ نمی دانم چه کسی گفته ولی خوب گفته که :                        

                        روز سیاه اهل هنر سبز می شود                 روزی که برف  سرخ ببارد از آسمان  !

فارغ از مسایل اجتماعی مطرح شده در فیلم که سایه ی سنگینی نیز دارد و شاید عمده غرض فیلمنامه نیز همان اهداف و انتقاد های اجتماعی بوده .انچه که برای من جذابیت دیگری داشت و موجب عطف توجه من از پیام های نه چندان نو اجتماعی در فیلم شد موضوعی دیگری بود . چرا که همین الان شما و من می توانیم چند فیلم دیگر-شاید قوی تر –نام ببریم که به همین موضوع اجتماعی و توابع ان : رها شدن جوان از بند ارزشهای سنتی، اسارت در بند های دیگر، پذیرش تجربه های خطر ناک همچون اعتیاد، یافتن عشق های بی شائبه، شکست در عشق، کار ، زندگی  و ...  پرداخته اند.
 
و آن موضوع  جذابتر  داستان مهجوریت موسیقی سنتی ایران است .علی از موسیقی اصیل وسنتی ایرانی بهره می جوید ودر عین حال ترانه سرایی وخوانندگی هم می کند .ابزارش سنتی است(سنتور)اما شعرواجرایش "پاپ"است.

این نوع از موسیقی که نمی دانم باید چه نامی بر آن نهاد  در این فیلم بخوبی مظلومیت خود را نشان داده است.این موسیقی با علاقه مندانی که آن راهمچون ناموس خود دوست دارند ونسبت به آن غیرت می ورزند در جامعه ای که فیلم ساز در آن فعالیت می کند باسه گونه حریف ناهمدل مواجه است، به تعبیر دیگر وکمی خصمانه تر در سه جبهه می جنگد:

1.جبهه نگاه کاملا سنتی که با بهره گیری نادرست از برخی اصطلاحات ومعارف دینی اساسا هیچ گونه تغنی وصوت خوش را خوش نمی دارند وبیان موسیقایی را به بن بست حرمت می کشانند وتاب شنیدن هیچ آوای مخالفی را ندارند(که در این فیلم والدین علی خصوصا مادر اوکه "خانم جلسه ای"بسیار سپیدپوشی است این طبقه پر نفوذ از جامعه را نمایندگی می کنند).

2.جبهه دیدگاههای نه چندان روشن حکومتی که از سویی دست رد بر سینه موسیقی(به معنای عام آن) نمی زنند و از سویی دایره صدور مجوز را گاه چنان تنگ میکنند که تنها چند نوع مشخص وتکراری از موسیقی سنتی رادرخود جای می دهد.گاه به نظر می رسد که به کاربردن وازه"موسیقی پاپ"ازنظر اینان به کار بردن  کلمه ای ضد ارزشی محسوب می شود .

3.جبهه موسیقی غربی که همچون رقیبی سهمگین هر روزدامنه طرفداران خود راگسترده ترمی سازد وبا ابزار و تنوعی که دارد مجال قدرت نمایی بیشتری می یابد. ویلن و پیانو در "سنتوری"از این جبهه نمایندگی می کنند .می بینیم که اگر چه گاه ترکیب موسیقی سنتی ایرانی باجنس غربی آن (مثل ترکیب سنتوروپیانودرفیلم) زیبایی می آفریند اما به هرحال این ویلونیست است که پیانونواز را می نوازد!!! واثبات می کند که:کبوتر با کبوتر  باز با باز...

     

سنتورنوازان با جامه ای  کهنه وحالی نزار به بیغوله های شهر روانه می شوند اماویلن نوازان با کت وشلواری اتو کشیده وکروات و دیسیپلینی کاملا جذاب به کانادا عزیمت می کنند!

شاید علی سنتوری نماینده موسیقی مظلوم ماست که در چنبره مخالفان آگاه و نا آگاه به انزوا کشیده می شود.

محمد رضا موحدی

منبع: سایت انتخاب

نوشته شده توسط وحید موحدی در Fri 22 Feb 2008 |