
اوضاع ما در سال آینده وخیم خواهد بود، در این سی سال گذشته هیچ وقت سابقه نداشت که وضعیت فرهنگی ما ، چه در زمینه انتشارات و چه در زمینه تئاتر ، سینما، موسیقی و غیره این قدر وخیم و بد باشد. این مساله در طول یک سال گذشته بی سابقه بوده است. مدیران دولت جدید از زمانی که سر كار آمده اند، كاري جز ناراضی کردن مردم نکرده اند. اگر همین سیستم را ادامه دهند حتما سال دیگر خیلی بدتر خواهد بود. اگر مسئولان فرهنگی بخواهند با این روند حرکت کنند ،سال آینده کار خاصی نخواهم کرد. در این مدت 50 فیلم در معاونت سینمایی منتظر مجوز بوده است، فیلم هایی که فیلم سازان سرمایه های زیادی بر سر آنها گذاشته اند.
این مساله در مورد سنتوری هم اتفاق افتاد، فیلمی که به آن مجوز و پروانه نمایش دادند و در جشنواره فیلم فجر جایزه گرفت ، اما یک باره جلوی آن را گرفتند و گفتند که نباید پخش شود. این فیلم را با پخش سی دی های غیرمجاز سوزاندند. این فیلم سوخته شد . مسئولان به راحتی با همان سیستمی که زماني می خواستند بولدوزر بیندازند و سینما را صاف کنند فیلم ها را نابود می کنند و فیلم سازان را از کار بی کار . معلوم نیست چه چیزی جایگزین این فیلم سازان و فیلم هایشان خواهد شد.
با بروز چنین اتفاقاتی در حوزه فیلم بزرگترین آرزوی من برای سال آینده نبودن چنین مسئولانی در عرصه فرهنگی کشور است. بیشترین نگرانی ام برای سال آینده این است که فیلم هایی که چهل سال است برای آنها زحمت می کشیم به باد فنا رود.طي اين سال ها شاهد درخشش سینما و تاثیرات فرهنگی آن بر قشر فرهنگی به خصوص دانشجویان بوده ايم ،در حالي كه اين روزها بدون هیچ گونه توضیحی قصد دارند که این سینما را خراب کنند. فقط می گویند که نباشد.
منبع: باران

فيلمهاي پرفروش سينماي ايران از سال 63 تا 85 عبارتند از:
1363 «سناتور» (مهدي صباغزاده) و «دادشاه» (حبيب كاوش)، 1364 «عقابها» (ساموئل خاچكيان) ، «شهر موشها» (محمدعلي طالبي)، 1365 «بايكوت» (محسن مخملباف) و «زنگها» (محمدرضا هنرمند) 1366 «اجارهنشينها» (داريوش مهرجويي) و «گذرگاه» (شهريار بحراني)، 1367 «كاني مانگا» (سيفاله داد) و «پرنده كوچك خوشبختي» (پوران درخشنده)، 1368 «گلنار» (كامبوزيا پرتوي) و «افق» (رسول ملاقليپور)، 1369 «دزد عروسكها» (محمدرضا هنرمند) و «خواستگاري» (مهدي فخيمزاده)، 1370 «عروس» (بهروز افخمي) و «سفر جادويي» (ابوالحسن داودي)،1371 «ديگه چه خبر» (تهمينه ميلاني) و «دو نيمه سيب» (كيانوش عياري)، 1372 «هنرپيشه» (محسن مخملباف)، «واقعي» (محمدرضا اعلامي)، 1373 «كلاه قرمزي و پسرخاله» (ايرج طهماسب) و «همسر» (مهدي فخيمزاده)، 1374 «ميخواهم زنده بمانم» (ايرج قادري) و «روسري آبي» (رخشان بنياعتماد) 1375 «خواهران غريب» (كيومرث پوراحمد) و «ليلي با من است» (كمال تبريزي)، 1376 «آدم برفي» (داود ميرباقري) و «ليلا»
(داريوش مهرجويي)، 1377 «مرد عوضي» (محمدرضا هنرمند) و «آژانس شيشهاي» (ابراهيم حاتميكيا)، 1378، «قرمز» (فريدون جيراني) و «دو زن» (تهمينه ميلاني)، 1379 «شوكران» (بهروز افخمي) ، «عينك دودي» (محمدحسين لطيفي)، 1380 «سگكشي» (بهرام بيضايي) و «پارتي» (سامان مقدم)، 1381 «كلاه قرمزي و سروناز» (ايرج طهماسب)، «نان و عشق و موتور هزار» (ابوالحسن داودي)،1382 «توكيو بدون توقف» (سعيد عالمزاده)، «عروس خوشقدم» (كاظم راست گفتار)، 1383 «مارمولك» (كمال تبريزي) و «دوئل» (احمدرضا درويش) 1384، «مكس» (سامان مقدم)، «چهارشنبه سوري» (اصغر فرهادي)، 1385 «آتشبس» (تهمينه ميلاني) و «ميم مثل مادر» (رسول ملاقليپور).
امسال هم دو فيلم «اخراجيها» و «توفيق اجباري» بيشترين فروش را داشتهاند (البته اگر حال دیگه بی خیال حساب علی سنتوری بشیم.)

به گزارش خبرگزاری فرانسه از پاریس، این فیلم در حضور اعضای اصلی هنر هفتم به ریاست "ژان روشفور" نویسنده فرانسوی و "كریستین البانل" وزیر فرهنگ فرانسه به نمایش درآمد و جایزه فیلم اول سی و سومین دور این جشنواره را از آن خود کرد.

انیمیشن پرسپولیس كه وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ را بر اساس زندگینامه "مرجان ساتراپی" روایت میكند، تاکنون یكمیلیون و دویست هزار تماشاگر در فرانسه را به سوی خود جلب كردهاست.
این انیمیشن پیش از این نیز جایزه هیئت ژوری آخرین جشنواره كن را نیز بردهبود و در فهرست بهترین فیلم انیمیشن برای شركت در جشنواره اسكار نیز قرار گرفتهاست.
فیلم سنتوری از همه جهات نماد و ایینه ی چهره ی جوان معاصر است که می خواهد محدودیت های خود را فریاد بزند.
گفتم از همه جهت برای اینکه موضوع فیلم با داستان خود فیلم یعنی توقیف و رفع ان و پذیرش سانسور بخش هایی از این فیلم و صدور مجوز و اجازه اکران و در عین حال غیر عملی شدن نمایش ( و سایر حواشی داستان) شباهت های قابل توجه یافته است .علی سنتوری در برابر ان همه محدودیت ها و نامردی ها و فیلم سنتوری نیز با همان محدودیت ها و نامردی ها !
علی سنتوری از همان ابتدای فیلم به به گناهانش صادقانه اعتراف می کند.بی هیچ پروایی.نه ببخشید ! به گناهانش نه ! به الودگی هایی اعتراف می کند که جامعه ی ناهنجار, جوان را بدان سو می کشاند. الودگی هایی که در زیر پوست شهر براحتی می توان دید. ولی اگر از لایه های زیرین بیرون بیایی (انگونه که مثلا از پله های پر ازدحام مترو بالا می ایی ) همه چیز بر هنجار و روال عادی زندگی دلالت دارد!
فیلم از زمان حال شروع می شود ولی سراسر پر است از فلاش بک های منظم و بسیار منطقی به گذشته تا سابقه پر حادثه علی را چون تکه های پازل کنار هم قرار دهد.
هنرمندی که زمانی محبوبیت و اوازه ی شهرتش از جنوب شهر تا محله های اعیان نشین شهر را پر کرده و زمانی دیگر- و نه چندان طولانی - او را باید در کنار زباله های شهری در پارکی دور افتاده که مامن کارتن خواب ها شده جستجو کرد.راستی این هم تصویری نمادین است از وضع و حال اهل هنر و اینده ی درخشانی !! که انتظارش را می کشد؟ نمی دانم چه کسی گفته ولی خوب گفته که :
روز سیاه اهل هنر سبز می شود روزی که برف سرخ ببارد از آسمان !
فارغ از مسایل اجتماعی مطرح شده در فیلم که سایه ی سنگینی نیز دارد و شاید عمده غرض فیلمنامه نیز همان اهداف و انتقاد های اجتماعی بوده .انچه که برای من جذابیت دیگری داشت و موجب عطف توجه من از پیام های نه چندان نو اجتماعی در فیلم شد موضوعی دیگری بود . چرا که همین الان شما و من می توانیم چند فیلم دیگر-شاید قوی تر –نام ببریم که به همین موضوع اجتماعی و توابع ان : رها شدن جوان از بند ارزشهای سنتی، اسارت در بند های دیگر، پذیرش تجربه های خطر ناک همچون اعتیاد، یافتن عشق های بی شائبه، شکست در عشق، کار ، زندگی و ... پرداخته اند.
و آن موضوع جذابتر داستان مهجوریت موسیقی سنتی ایران است .علی از موسیقی اصیل وسنتی ایرانی بهره می جوید ودر عین حال ترانه سرایی وخوانندگی هم می کند .ابزارش سنتی است(سنتور)اما شعرواجرایش "پاپ"است.
این نوع از موسیقی که نمی دانم باید چه نامی بر آن نهاد در این فیلم بخوبی مظلومیت خود را نشان داده است.این موسیقی با علاقه مندانی که آن راهمچون ناموس خود دوست دارند ونسبت به آن غیرت می ورزند در جامعه ای که فیلم ساز در آن فعالیت می کند باسه گونه حریف ناهمدل مواجه است، به تعبیر دیگر وکمی خصمانه تر در سه جبهه می جنگد:
1.جبهه نگاه کاملا سنتی که با بهره گیری نادرست از برخی اصطلاحات ومعارف دینی اساسا هیچ گونه تغنی وصوت خوش را خوش نمی دارند وبیان موسیقایی را به بن بست حرمت می کشانند وتاب شنیدن هیچ آوای مخالفی را ندارند(که در این فیلم والدین علی خصوصا مادر اوکه "خانم جلسه ای"بسیار سپیدپوشی است این طبقه پر نفوذ از جامعه را نمایندگی می کنند).
2.جبهه دیدگاههای نه چندان روشن حکومتی که از سویی دست رد بر سینه موسیقی(به معنای عام آن) نمی زنند و از سویی دایره صدور مجوز را گاه چنان تنگ میکنند که تنها چند نوع مشخص وتکراری از موسیقی سنتی رادرخود جای می دهد.گاه به نظر می رسد که به کاربردن وازه"موسیقی پاپ"ازنظر اینان به کار بردن کلمه ای ضد ارزشی محسوب می شود .
3.جبهه موسیقی غربی که همچون رقیبی سهمگین هر روزدامنه طرفداران خود راگسترده ترمی سازد وبا ابزار و تنوعی که دارد مجال قدرت نمایی بیشتری می یابد. ویلن و پیانو در "سنتوری"از این جبهه نمایندگی می کنند .می بینیم که اگر چه گاه ترکیب موسیقی سنتی ایرانی باجنس غربی آن (مثل ترکیب سنتوروپیانودرفیلم) زیبایی می آفریند اما به هرحال این ویلونیست است که پیانونواز را می نوازد!!! واثبات می کند که:کبوتر با کبوتر باز با باز...

سنتورنوازان با جامه ای کهنه وحالی نزار به بیغوله های شهر روانه می شوند اماویلن نوازان با کت وشلواری اتو کشیده وکروات و دیسیپلینی کاملا جذاب به کانادا عزیمت می کنند!
شاید علی سنتوری نماینده موسیقی مظلوم ماست که در چنبره مخالفان آگاه و نا آگاه به انزوا کشیده می شود.
محمد رضا موحدی
منبع: سایت انتخاب