تبليغاتX
ایستگاه آبشار
يه روز يه باغبونی ، يه مرد آسمونی
نهالی كاشت ميون باغچه مهربونی
می ‌گفت سفر كه رفتم يه روز و روزگاری
اين بوته ياس من می مونه يادگاری
هر روز غروب عطر ياس تو كوچه‌ها می‌پيچيد
ميون كوچه باغا ، بوی خدا می ‌پيچيد
هر روز غروب عطر ياس تو كوچه‌ها می‌پيچيد
                                            ميون كوچه باغا ، بوی خدا می ‌پيچيد

ادامه مطلب
نوشته شده توسط وحید موحدی در Tue 20 May 2008 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

نسخه قانون ما عین شفاست/

مصحف ما مستفاد از مصطفاست

 

ای مبارک آن گلیم گل تو را /

  وی خنک آن وصف مزّمّل تو را

 

نه ملک بودی نه دلخسته ز خاک /

 ای بشیر ما بشر بودی و پاک

عبدالکریم سروش

نوشته شده توسط وحید موحدی در Fri 16 May 2008 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

  گزارشی از چهل ودومین دوره جشنواره‌ی كارلووی واری به قلم آقای مسعود مهرابی :

پرسه در قصه‌ها

آن‌چه برای سومین بار مشتاق رفتنم به جشنواره‌ی كارلووی واری كرد، فقط جشنواره‌ و برنامه‌ی متنوع فیلم‌هایش نبود، بلكه بيش‌تر سحر و جادوی شهر كارلووی واری بود كه مرا چون افسون‌شدگان، چون عاشقان شوریده‌حال به سوی خود كشید.

كافی‌ست یك بار پای آدمی‌زاد به این شهر باز شود تا زیبایی شگفت‌انگیزش با آن چشمه‌های آب‌معدنی و چشم‌اندازهای مسحوركننده، بخشی از رؤیاهایش شود؛ نه در خواب كه در بیداری. حقیقت این است، شهر از جشنواره‌اش سینمایی‌تر است.
راستش، اگر همه‌ی واقعیت را بخواهید، یك دلیل و انگیزه‌ی دیگر هم برای این سفر هست. دیدار و لذت هم‌نشینی و هم‌صحبتی دوباره با كسی كه از كارلووی واری و جشنواره‌ و فیلم‌هایش سینمایی‌تر و دل‌انگیز‌تر است؛ پرویز دوایی.

. .. همه‌ی آن‌چه درباره‌ی این شهر گفته شد یك طرف، هوای وش بهشت‌گونه‌اش یك طرف. جمهوری چك، بام و باغ اروپاست و كارلووی واری بام و باغ چك.

خيابان اصلی بخش تاريخی شهر كارلووی واری


ادامه مطلب
نوشته شده توسط وحید موحدی در Sun 11 May 2008 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
                        من و غروب و دانوب
نوشته شده توسط وحید موحدی در Fri 9 May 2008 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 پرويز دوايي مجموعه داستان تازه اش را به چاپ سپرد.

به گفته دوايي اين مجموعه با نام احتمالي «امشب در سينما ستاره»، 18 داستان را دربر مي گيرد و فضاي آن تقريباً به يکي ديگر از مجموعه داستان هايش، «بلوار دل هاي شکسته»، شبيه است. اين داستان ها از گذشته هاي دورتر و نزديک تر آغاز و به حال و هواي روزهاي کهنسالي ختم مي شوند و تعدادي از آنها حالت نامه دارند.

                                                                                         پرویز دوایی

 او که اين روزها همچنان روي «نامه هايي از پراگ» کار مي کند، «ماشين کليمانجارو» شامل تقريباً 18 داستان از ري برادبري نويسنده تخيلي نويس امريکايي را که در طول سال هاي مختلف از انگليسي ترجمه و در نشريه هايي از جمله «نگاه نو» منتشر شده است، به زودي به ناشر خواهد سپرد. اين مترجم و نويسنده همچنين تصميم دارد ترجمه تعدادي گفت وگو را با برخي از نويسندگان مطرح دنيا از جمله ارنست همينگوي، کورت ونه گات، ري برادبري و يوزف اشکوورتسکي نويسنده اهل چک درباره قصه نوشتن و کلمه، که پيشتر در مجله هاي «جهان کتاب» و «نگاه نو» منتشر کرده است، در کتابي احتمالاً با عنوان «در ابتدا کلمه بود» به چاپ برساند.

بیشتر درباره ی خود پرویز دوایی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط وحید موحدی در Thu 1 May 2008 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

كيه كه آخر ديوونگيه
واسه چشات
كيه جز من كه مي ميره
واسه لحن خنده هات
كي برات قصه ميگه شبا كه خوابت نميره
كيه پا به پات ميآد وقتي كه بارون ميگيره
كيه وقتي تشنته
تو ابرا بلوا مي كنه
اگه يه جرعه بخواي كويرو دريا مي كنه

يه شب موي تورو به صد تا مهتاب نمي ده
خودش ميسوزه
ولي تن به سايه و آب نمي ده


اون منم كه عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام
وقتي ياد تو مي افتم
هنوزم مي آي تو خوابم ؛ تو شباي پر ستاره
هنوزم ميگم خدايا
كاشكي برگرده دوباره



ادامه مطلب
نوشته شده توسط وحید موحدی در Mon 28 Apr 2008 |