گزارشی از چهل ودومین دوره جشنوارهی كارلووی واری به قلم آقای مسعود مهرابی :
پرسه در قصهها
آنچه برای سومین بار مشتاق رفتنم به جشنوارهی كارلووی واری كرد، فقط جشنواره و برنامهی متنوع فیلمهایش نبود، بلكه بيشتر سحر و جادوی شهر كارلووی واری بود كه مرا چون افسونشدگان، چون عاشقان شوریدهحال به سوی خود كشید.
كافیست یك بار پای آدمیزاد به این شهر باز شود تا زیبایی شگفتانگیزش با آن چشمههای آبمعدنی و چشماندازهای مسحوركننده، بخشی از رؤیاهایش شود؛ نه در خواب كه در بیداری. حقیقت این است، شهر از جشنوارهاش سینماییتر است.
راستش، اگر همهی واقعیت را بخواهید، یك دلیل و انگیزهی دیگر هم برای این سفر هست. دیدار و لذت همنشینی و همصحبتی دوباره با كسی كه از كارلووی واری و جشنواره و فیلمهایش سینماییتر و دلانگیزتر است؛ پرویز دوایی.
. .. همهی آنچه دربارهی این شهر گفته شد یك طرف، هوای وش بهشتگونهاش یك طرف. جمهوری چك، بام و باغ اروپاست و كارلووی واری بام و باغ چك.
به گفته دوايي اين مجموعه با نام احتمالي «امشب در سينما ستاره»، 18 داستان را دربر مي گيرد و فضاي آن تقريباً به يکي ديگر از مجموعه داستان هايش، «بلوار دل هاي شکسته»، شبيه است. اين داستان ها از گذشته هاي دورتر و نزديک تر آغاز و به حال و هواي روزهاي کهنسالي ختم مي شوند و تعدادي از آنها حالت نامه دارند.

او که اين روزها همچنان روي «نامه هايي از پراگ» کار مي کند، «ماشين کليمانجارو» شامل تقريباً 18 داستان از ري برادبري نويسنده تخيلي نويس امريکايي را که در طول سال هاي مختلف از انگليسي ترجمه و در نشريه هايي از جمله «نگاه نو» منتشر شده است، به زودي به ناشر خواهد سپرد. اين مترجم و نويسنده همچنين تصميم دارد ترجمه تعدادي گفت وگو را با برخي از نويسندگان مطرح دنيا از جمله ارنست همينگوي، کورت ونه گات، ري برادبري و يوزف اشکوورتسکي نويسنده اهل چک درباره قصه نوشتن و کلمه، که پيشتر در مجله هاي «جهان کتاب» و «نگاه نو» منتشر کرده است، در کتابي احتمالاً با عنوان «در ابتدا کلمه بود» به چاپ برساند.
بیشتر درباره ی خود پرویز دوایی در ادامه مطلب
كيه كه آخر ديوونگيه
واسه چشات
كيه جز من كه مي ميره
واسه لحن خنده هات
كي برات قصه ميگه شبا كه خوابت نميره
كيه پا به پات ميآد وقتي كه بارون ميگيره
كيه وقتي تشنته
تو ابرا بلوا مي كنه
اگه يه جرعه بخواي كويرو دريا مي كنه
يه شب موي تورو به صد تا مهتاب نمي ده
خودش ميسوزه
ولي تن به سايه و آب نمي ده
اون منم كه عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام
وقتي ياد تو مي افتم
هنوزم مي آي تو خوابم ؛ تو شباي پر ستاره
هنوزم ميگم خدايا
كاشكي برگرده دوباره