
قيصر امينپور نه آنچنان بود كه جناح حاكم ايران كوشيد از او يك عنصري شاعر بسازد و نه آنچنان كه جناح مقابل حاكميت گمان برد او يك ژدانف است. قيصر امينپور كه من 28 سال او را ميشناختم، فقط قيصر امينپور بود. همانسان كه فروغ فرخزاد گفته است: پرنده فقط يك پرنده بود!

از آنجا كه امسال در هر سه كشور فارسيزبان (ايران، افغانستان، تاجيكستان) زمستان سختي بود، با همه معانياش، علاقهمندم اول به ياد يكي از قلههاي شعر معاصر فارسي (اخوان ثالث) شعر زمستان را با هم بخوانيم و سپس متني را از قيصر امينپور در دفاع از اخوان ثالث، تا معلوم شود قيصر چگونه ميانديشيده است.بخشهايي از متن قيصر را از كتاب (باغ بيبرگي- يادنامه اخوان ثالث)، از اين بابت شاهد مثال ميآورم كه در سال 1369 منتشر شده است. اين متن نه حتي قيصر اين سالهاي آخر را كه صراحتا شاعر اعتراض بود، بلكه انديشههاي قيصر 17 سال پيش را هم بهخوبي نشان ميدهد. تنها لازم است يادآوري كنم كه اخوان ثالث پس از انقلاب از نان خوردن افتاد، خانهنشين شد و در وطن خويش غريب مرد، به جرم آنكه در مقابل درخواست يكي از مسوولان بلندپايه كه از او خواسته بود شعري در مدح زمانه بگويد، گفته بود: هنرمند بر حكومت است، نه با حكومت. اشاره قيصر به بريدن نان، در متن حاضر برميگردد به اين موضوع.
زمستان
سلا
مت را نميخواهند پاسخ گفت،سرها
در گريبان است.كسي
سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.نگه
جز پيش پا را ديده نتواندكه
ره تاريك و لغزان است.وگر
دست محبت سوي كس يازيبه
اكراه آورد دست از بغل بيرون:كه
سرما سخت سوزان است.نفس،
كز گرمگاه سينه ميآيد برون، ابري شود تاريك،چو
ديوار ايستد در پيش چشمانت.نفس
كاين است، بس ديگر چه داري چشمزچشم
دوستان دور يا نزديك؟مسيحاي
جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!هوا
بس ناجوانمردانه سرد است... آي...دمت
گرم و سرت خوش باد!سلا
مم را تو پاسخ گوي، در بگشاي!