تبليغاتX
ایستگاه آبشار
مسییحیان اعتقاد دارند در جمعه ای (Good Friday) پیامبر "عیسی" پس از دستگیر شدن و متحمل شدن درد و رنج فراوان و پس از محاکمه ای به جرم خواندن خود بعنوان "پسر خداوند" و عدم پرداخت مالیات و پادشاه نامیدن خویش به صلیب کشیده شده و درگذشه است. به همین مناسبت مراسم مختلفی در کلیساهای سراسر دنیا در حال برگزاری است. بنا بر همین اعتقاد پیکر حضرت عیسی 3 روز پس از به صلیب کشیده شدن در روز یکشنبه (Easter- عید پاک )دوباره زنده شده , برمیخیزد و به آسمان (نزد پدرش - خداوند) رجعت می کند. مراسم جمعه مقدس و Easter براساس تقویم قمری تنظیم می شوند (اولین یکشنبه بعد از کامل شدن ماه در اعتدال بهاری) و بر خلاف کریسمس تاریخ ثابتی در تقویم ندارند.

نوشته شده توسط وحید موحدی در Fri 21 Mar 2008 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

قيصر امين‌پور نه آن‌چنان بود كه جناح حاكم ايران كوشيد از او يك عنصري شاعر بسازد و نه آن‌چنان كه جناح مقابل حاكميت گمان برد او يك ژدانف است. قيصر امين‌پور كه من 28 سال او را مي‌شناختم، فقط قيصر امين‌پور بود. همان‌سان كه فروغ فرخزاد گفته است‌: پرنده فقط يك پرنده بود!

                                        قیصر
از آنجا كه امسال در هر سه كشور فارسي‌زبان (ايران، افغانستان، تاجيكستان) زمستان سختي بود، با همه معاني‌اش، علا‌قه‌مندم اول به ياد يكي از قله‌هاي شعر معاصر فارسي (‌‌اخوان ثالث) شعر زمستان را با هم بخوانيم و سپس متني را از قيصر امين‌پور در دفاع از اخوان ثالث، تا معلوم شود قيصر چگونه مي‌انديشيده است.بخش‌هايي از متن قيصر را از كتاب (باغ بي‌برگي- يادنامه اخوان ثالث)، از اين بابت شاهد مثال مي‌آورم كه در سال 1369 منتشر شده است. اين متن نه حتي قيصر اين سال‌هاي آخر را كه صراحتا شاعر اعتراض بود، بلكه انديشه‌هاي قيصر 17 سال پيش را هم به‌خوبي نشان مي‌دهد. تنها لا‌زم است ياد‌آوري كنم كه اخوان ثالث پس از انقلا‌ب از نان خوردن افتاد، خانه‌نشين شد و در وطن خويش غريب مرد، به جرم آنكه در مقابل در‌خواست يكي از مسوولا‌ن بلند‌پايه كه از او خواسته بود شعري در مدح زمانه بگويد، گفته بود‌: هنرمند بر حكومت است، نه با حكومت. اشاره قيصر به بريدن نان، در متن حاضر بر‌مي‌گردد به اين موضوع.

زمستان

سلامت را نميخواهند پاسخ گفت،

سرها در گريبان است.

كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.

نگه جز پيش پا را ديده نتواند

كه ره تاريك و لغزان است.

وگر دست محبت سوي كس يازي

به اكراه آورد دست از بغل بيرون:

كه سرما سخت سوزان است.

نفس، كز گرمگاه سينه ميآيد برون، ابري شود تاريك،

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.

نفس كاين است، بس ديگر چه داري چشم

زچشم دوستان دور يا نزديك؟

مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آي...

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط وحید موحدی در Tue 19 Feb 2008 |