تبليغاتX
ایستگاه آبشار

 

                       بخشی از فیلمنامه ی  آژانس شیشه ای  

  

  خوندن بخشی ازاین فیلمنامه ی پر خاطره 

 از کارگردان مولف سینمای ما  ابراهیم حاتمی کیا  بی لذت نیست.!

.............................

حاج کاظم : می تونین بیایین تُو.

سلحشور و احمد می آیند داخل آژانس

احمد : حاج کاظم! دلاور تو این جا چی کار ...

حاج کاظم : وایستا احمد، باید بِگردمت.

احمد : دست شما درد نکنه!

حاج کاظم : من شرمندتم! باید بگردمت. اگه یه حرکت ناقص بُکنی انگشتم رو ماشه می لرزه.

احمد : تیرا مَشقی! نه؟

حاج کاظم : نه دیگه! جنگیه، می دونی که ژِسه خیلی نامرده! یادت رفته؟

احمد : نه... این حاجی مُرّبی ما بود، حاج کاظم.

سلحشور : حاج آقا مُرّبی.

احمد : بله...

حاج کاظم : برگرد احمد، برگرد احمد!

احمد بر می گردد و حاج کاظم او را می گردد.

حاج کاظم : شما هم اگه بهت بر نمی خوره برگرد جوون.

سلحشور : من که جوونی ام و رد کردم، شما زیادی احساس پیری می کنید، اِ ببخشید شما از اونایی نیستید که بعد از جنگ فکر کردن که بقیه خوردن و بردن. حالا اومدید حقّتون و از مردم بگیرید.

 ادامه فیلمنامه را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط وحید موحدی در Wed 9 Jan 2008 |