تبليغاتX
ایستگاه آبشار - محسن مخملباف: قیصر فقط قيصر امين‌پور بود

منم من، ميهمان هر شبت، لوليوش مغموم،

منم من، سنگ تيپاخورده رنجور،

منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور.

نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم،

بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم.

حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد.

تگرگي نيست، مرگي نيست،

صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است.

من امشب آمدستم وام بگذارم،

حسابت را كنار جام بگذارم،

چه ميگويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد!

فريبت ميدهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست.

حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است

و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده،

به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان است

حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است.

سلامت را نميخواهند پاسخ گفت.

هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان!

نفسها ابر، دلها خسته و غمگين.

درختان اسكلتهاي بلور آجين،

زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه،

غبارآلود مهر و ماه،

زمستان است.

تهران ديماه

1339
منبع:
روزنامه اعتماد ملی

نوشته شده توسط وحید موحدی در Tue 19 Feb 2008 |