تبليغاتX
ایستگاه آبشار - یادداشتی بر فیلم سنتوری از دکتر محمد رضا موحدی
 
دیدم که فیلم سنتوری به قربانگاه دانلود آورده شده تا دیگر مسلم شود که اکران عمومی نخواهد داشت .البته این شکست ظاهری برای تهیه کنندگان فیلم , این پیام نوید بخش را هم دارد که فیلم سنتوری به جرگه فیلمهای مردمی و دستگردان وارد شده و بی شک در تاریخ سینمای ما ماندگار خواهد شد. گیریم که مدتی مهجور ماند .نام و نمای استاد مهرجویی با این اثر  بلند آوازه بود بلند آوازه تر شد.


سنتوری را اول بار و پس از انتظار بسیار و تا خیر هایی که هر بار اشتهای دیدنش را بسیار تر می کرد,  در جشواره "موسیقی در فیلم؛ فیلم در موسیقی"، در شهر پراگ  دیدم.

                                                                      
فیلم سنتوری از همه جهات نماد و ایینه ی چهره ی جوان معاصر است که می خواهد محدودیت های  خود را فریاد بزند.

گفتم از همه جهت برای اینکه موضوع فیلم با داستان خود فیلم یعنی توقیف و رفع ان و پذیرش سانسور بخش هایی از این فیلم  و صدور مجوز و اجازه اکران و در عین حال غیر عملی شدن نمایش ( و سایر حواشی داستان) شباهت های قابل توجه یافته است .علی سنتوری در برابر ان همه محدودیت ها و نامردی ها و فیلم سنتوری نیز با همان محدودیت ها و نامردی ها !

علی سنتوری از همان ابتدای فیلم به به گناهانش صادقانه اعتراف می کند.بی هیچ پروایی.نه ببخشید ! به گناهانش نه ! به الودگی هایی اعتراف می کند که جامعه ی ناهنجار, جوان را بدان سو می کشاند. الودگی هایی که در زیر پوست شهر براحتی می  توان دید. ولی اگر از لایه های زیرین بیرون بیایی (انگونه که مثلا از پله های پر ازدحام مترو بالا می ایی ) همه چیز بر هنجار و روال عادی زندگی دلالت دارد!

فیلم از زمان حال شروع می شود ولی سراسر پر است از فلاش بک های منظم و بسیار منطقی به گذشته تا سابقه پر حادثه علی را چون تکه های پازل کنار هم قرار دهد.


هنرمندی که زمانی محبوبیت و اوازه ی شهرتش از جنوب شهر تا محله های اعیان نشین شهر را پر کرده و زمانی دیگر- و نه چندان طولانی -  او را باید در کنار زباله های شهری در پارکی دور افتاده که مامن کارتن خواب ها شده جستجو کرد.راستی این هم تصویری نمادین است از وضع و حال اهل هنر و اینده ی درخشانی !! که انتظارش را می کشد؟ نمی دانم چه کسی گفته ولی خوب گفته که :                        

                        روز سیاه اهل هنر سبز می شود                 روزی که برف  سرخ ببارد از آسمان  !

فارغ از مسایل اجتماعی مطرح شده در فیلم که سایه ی سنگینی نیز دارد و شاید عمده غرض فیلمنامه نیز همان اهداف و انتقاد های اجتماعی بوده .انچه که برای من جذابیت دیگری داشت و موجب عطف توجه من از پیام های نه چندان نو اجتماعی در فیلم شد موضوعی دیگری بود . چرا که همین الان شما و من می توانیم چند فیلم دیگر-شاید قوی تر –نام ببریم که به همین موضوع اجتماعی و توابع ان : رها شدن جوان از بند ارزشهای سنتی، اسارت در بند های دیگر، پذیرش تجربه های خطر ناک همچون اعتیاد، یافتن عشق های بی شائبه، شکست در عشق، کار ، زندگی  و ...  پرداخته اند.
 
و آن موضوع  جذابتر  داستان مهجوریت موسیقی سنتی ایران است .علی از موسیقی اصیل وسنتی ایرانی بهره می جوید ودر عین حال ترانه سرایی وخوانندگی هم می کند .ابزارش سنتی است(سنتور)اما شعرواجرایش "پاپ"است.

این نوع از موسیقی که نمی دانم باید چه نامی بر آن نهاد  در این فیلم بخوبی مظلومیت خود را نشان داده است.این موسیقی با علاقه مندانی که آن راهمچون ناموس خود دوست دارند ونسبت به آن غیرت می ورزند در جامعه ای که فیلم ساز در آن فعالیت می کند باسه گونه حریف ناهمدل مواجه است، به تعبیر دیگر وکمی خصمانه تر در سه جبهه می جنگد:

1.جبهه نگاه کاملا سنتی که با بهره گیری نادرست از برخی اصطلاحات ومعارف دینی اساسا هیچ گونه تغنی وصوت خوش را خوش نمی دارند وبیان موسیقایی را به بن بست حرمت می کشانند وتاب شنیدن هیچ آوای مخالفی را ندارند(که در این فیلم والدین علی خصوصا مادر اوکه "خانم جلسه ای"بسیار سپیدپوشی است این طبقه پر نفوذ از جامعه را نمایندگی می کنند).

2.جبهه دیدگاههای نه چندان روشن حکومتی که از سویی دست رد بر سینه موسیقی(به معنای عام آن) نمی زنند و از سویی دایره صدور مجوز را گاه چنان تنگ میکنند که تنها چند نوع مشخص وتکراری از موسیقی سنتی رادرخود جای می دهد.گاه به نظر می رسد که به کاربردن وازه"موسیقی پاپ"ازنظر اینان به کار بردن  کلمه ای ضد ارزشی محسوب می شود .

3.جبهه موسیقی غربی که همچون رقیبی سهمگین هر روزدامنه طرفداران خود راگسترده ترمی سازد وبا ابزار و تنوعی که دارد مجال قدرت نمایی بیشتری می یابد. ویلن و پیانو در "سنتوری"از این جبهه نمایندگی می کنند .می بینیم که اگر چه گاه ترکیب موسیقی سنتی ایرانی باجنس غربی آن (مثل ترکیب سنتوروپیانودرفیلم) زیبایی می آفریند اما به هرحال این ویلونیست است که پیانونواز را می نوازد!!! واثبات می کند که:کبوتر با کبوتر  باز با باز...

     

سنتورنوازان با جامه ای  کهنه وحالی نزار به بیغوله های شهر روانه می شوند اماویلن نوازان با کت وشلواری اتو کشیده وکروات و دیسیپلینی کاملا جذاب به کانادا عزیمت می کنند!

شاید علی سنتوری نماینده موسیقی مظلوم ماست که در چنبره مخالفان آگاه و نا آگاه به انزوا کشیده می شود.

محمد رضا موحدی

منبع: سایت انتخاب

نوشته شده توسط وحید موحدی در Fri 22 Feb 2008 |