پرويز دوايي مجموعه داستان تازه اش را به چاپ سپرد.
اين مجموعه با نام احتمالي «امشب در سينما ستاره»، 18 داستان را دربر مي گيرد و فضاي آن تقريباً به يکي ديگر از مجموعه داستان هايش، «بلوار دل هاي شکسته»، شبيه است. اين داستان ها از گذشته هاي دورتر و نزديک تر آغاز و به حال و هواي روزهاي کهنسالي ختم مي شوند و تعدادي از آنها حالت نامه دارند.

او که اين روزها همچنان روي «نامه هايي از پراگ» کار مي کند، «ماشين کليمانجارو» شامل تقريباً 18 داستان از ري برادبري نويسنده تخيلي نويس امريکايي را که در طول سال هاي مختلف از انگليسي ترجمه و در نشريه هايي از جمله «نگاه نو» منتشر شده است، به زودي به ناشر خواهد سپرد. اين مترجم و نويسنده همچنين تصميم دارد ترجمه تعدادي گفت وگو را با برخي از نويسندگان مطرح دنيا از جمله ارنست همينگوي، کورت ونه گات، ري برادبري و يوزف اشکوورتسکي نويسنده اهل چک درباره قصه نوشتن و کلمه، که پيشتر در مجله هاي «جهان کتاب» و «نگاه نو» منتشر کرده است، در کتابي احتمالاً با عنوان «در ابتدا کلمه بود» به چاپ برساند.
...............................................
پرويز دوايي متولد 1314 و فارغ التحصيل دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در رشته زبان انگليسي است. تسلط او بر زبان انگليسي موجب شد تا در ترجمه مقاله، متن گفت و گوي فيلم ها براي دوبله فعال باشد. «راز كيهان»، «در ستايش سريال»، «سيري در سينماي ژاپن»، «فن سناريونويسي»، «فرهنگ واژه هاي سينمايي»، «سينما به روايت هيچكاك» و «بچه هاليوود» ... شماري از آثار ترجمه شده توسط دوايي هستند. حاصل احاطه او بر زبان فارسي چند داستان كوتاه و انبوهي نقد و مقاله است كه همگي با زباني شيرين نوشته شده است. «بازگشت يك سوار» نقل خاطرات و واگويي زندگي سينمايي دوايي در دوره كودكي و نوجواني است. او علاقه خود را به سينما و ادبيات در دهه 1340 و آغاز دهه 1350 با نوشتن مقاله نقد سينمايي و ترجمه مقاله هايي درباره سينما و مشاركت درباره نوشتن فيلمنامه هاي سينمايي مثل «پروانه» يا «قدرت عشق» (ماردوك الخاص و روبرت اكهارت، 1347) و «هنگامه» (ساموئل خاچيكيان، 1347) و فيلم هاي كوتاه مثل «پسر شرقي» (مسعود كيميايي، 1354)، «ملك خورشيد» (علي اكبر صادقي، 1354)، «بهارك» (اسفنديار منفردزاده، 1355) و «لباسي براي عروسي» (عباس كيارستمي، 1355) با شور و شيفتگي كم نظيري نشان داده است. دوايي نقدهايش را در مجله هاي سياه و سپيد، فردوسي، ستاره سينما، فيلم و هنر سينماي نو، نگين، بامشاد، هنر سينما، فرهنگ و زندگي، رودكي تماشا، فصل نامه فيلم، روشنفكر و سينما مي نوشت و هرگاه كه امضاي پرويز دوايي را نمي خواست، زير نوشته هايش را پ، پيك، پيام، پرويز، پ.د، پيرايه، پرويز شيوايي، پيمان و پندار و پژواك امضا مي كرد. دوايي دبير جشنواره فيلم كودكان و نوجوانان بود و قبل از آنكه در سال 1351 براي خدمت به كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان منتقل شود كارمند روابط عمومي وزارت دارايي بود. او آخرين مقاله مطبوعاتي اش را در سال 1353 در مجله سياه و سپيد با عنوان «خداحافظ رفقا» نوشت و سپس براي يك دوره آموزشي به جمهوری چك وشهر پراگ آمد و همین جا تا به امروز ماندگار شد. نخستين نوشته هاي دوايي در مجله ستاره سينما (1333) چاپ شد و تا سالي كه از ايران رفت به طور فعال و پيگير درباره سينما، اهالي سينما و فيلم ها نقد و مقاله نوشت. او همان قدر كه از فيلم ها و فيلمسازان موسوم به موج نو حمايت مي كرد در قبال سينماي موسوم به روشنفكرانه يا سكوت مي كرد يا به نفي آن مي پرداخت. دوايي به درك و دريافت هاي حسي از فيلم ها و تاثيرهاي احساسي فيلم ها بر بيننده بسيار اهميت مي داد و نقدهايي را كه بر فيلم هاي مورد علاقه اش مي نوشت با لحني شاعرانه و پراحساس مي آميخت. نقد طولاني او بر فيلم «سر گيجه هيچكاك» (در نشريه فيلم، 1341) از اين حيث يك نمونه است و جمله آخرش در نقدي بر فيلم «پستچي» (داريوش مهرجويي، 1351) بسيار روشنگر است؛ جمله اي با اين مضمون كه پستچي فيلم خوبي است، اما نمي توان آنرا دوست داشت.
با آرزوی سلامتی و موفقیت برای استاد دوایی