آنچه برای سومین بار مشتاق رفتنم به جشنوارهی كارلووی واری كرد، فقط جشنواره و برنامهی متنوع فیلمهایش نبود، بلكه بيشتر سحر و جادوی شهر كارلووی واری بود كه مرا چون افسونشدگان، چون عاشقان شوریدهحال به سوی خود كشید. شك نكنید كه بسیاری از خبرنگاران رسانهها، منتقدان فیلم و مهمانانی كه هر سال بهنوعی خودشان را به این شهر میرسانند ـ به زیارتش میآیند ـ و پای ثابت جشنواره هستند، بیشتر شیفتهی شهرند تا جشنوارهی فیلمش، حتی اگر بنا بر مصلحتهای حرفهای، چیزی در این مورد به زبان نیاورند و در گزارشهایشان ننویسند.
كافیست یك بار پای آدمیزاد به این شهر باز شود تا زیبایی شگفتانگیزش با آن چشمههای آبمعدنی و چشماندازهای مسحوركننده، بخشی از رؤیاهایش شود؛ نه در خواب كه در بیداری. حقیقت این است، شهر از جشنوارهاش سینماییتر است.
راستش، اگر همهی واقعیت را بخواهید، یك دلیل و انگیزهی دیگر هم برای این سفر هست. دیدار و لذت همنشینی و همصحبتی دوباره با كسی كه از كارلووی واری و جشنواره و فیلمهایش سینماییتر و دلانگیزتر است؛ پرویز دوایی. بیشك گزارش اين ديدار و حواشیاش خواندنیتر از گزارش جشنواره و فيلمهايش میشد، اما اینبار هم به توصیهاش، چیزی از این دیدار و سخن و كلام همیشه جذابش نمینويسم تا خلف وعده و رفاقت نكرده باشم. پس، اول گشتی در كارلووی واری و جشنوارهاش میزنیم. در این گشتوگذر به نكتههایی پرداختهام كه پیش از این در دو گزارش/ سفرنامهام، یكی هشت سال و دیگری چهار سال پیش، به دوسهتایش اشاره داشتم. اما خب، روزگاری سپری شده و خوانندگانی تازه از راه رسیدهاند. در ادامه به دیدن فیلمها میرویم و شنیدن قصههایی كه از چهار گوشهی جهان به گوش میرسد؛ قصههايی آشنا و ناگفته.

جمهوری چك از سه بخش «موراوی»، «سیلزی» و «بوهمی» تشكیل شده است. كارلووی واری در فاصلهی 110 كیلومتری غرب پراگ، شهریست از شهرهای بخش «بوهم». قسمت قدیمی ـ در واقع تاریخی ـ این شهر در درهای قرار گرفته كه دو سوی آن تپههای نسبتاً مرتفعیست با انبوهی از درختان جنگلی. از میان شهر رودخانهای میگذرد كه كف آن را به گونهای طراحی كردهاند كه در فاصلههایی خاص، آب رودخانه به صورت آبشارهایی كوچك به قسمت بعدی میریزد. با این ابتكار، صدای آرام و گوشنواز آب، چون نوای موسیقی مترنم است؛ ترنمی كه باعث آرامش روح و روان است. در دو سوی رودخانه، ساختمانهای شهر با تركیبی متوازن از نظر تعداد و اندازهی طبقات، تزیینات بیرونی، رنگآمیزی و بهویژه سبك معماری كلاسیكشان، فضایی خاص و استثنایی را شكل دادهاند. احساسی كه نهتنها در نگاه اول بلكه در نگاههای بعدی نیز دست میدهد، این است كه آدم در میان یك دكور تاریخی پرشكوه و جلال سینمایی ایستاده است. دكوری كه نهتنها نماهای بیرونی آن بلكه همهی اجزای داخلی و حجمیاش را نیز تمام و كمال و با سلیقهی هنری ساختهاند. به همین خاطر، به خاطر این لوكیشن زیبای كارتپستالیست كه تاكنون بیش از صد فیلم كوتاه و بلند سینمایی در این شهر فیلمبرداری شده است.
آنچه باعث شهرت و آبادانی این شهر در زمانهای قدیم شده، چشمههای آبمعدنی شفابخش آن است. چشمههایی كه همچنان جوشان و جاریاند. جز حمامهای مخصوصی كه در داخل یا كنار هتلها ساختهاند، آب چشمهها به چند حوضچه كه در بلوار شهر قرار دارد، كانالكشی شده تا توریستها جرعهای از آن بنوشند یا در ظرفی پر كرده و به سوغات ببرند. كارلووی واری كه نزدیك مرز جمهوری چك و آلمان قرار گرفته، در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، با نام آلمانی «كارلسباد» به خاطر همین چشمههای آبمعدنی مورد توجه درباریان و اشراف اقصینقاط اروپا و حتی آسیا و آفریقا قرار گرفت؛ از جمله مظفرالدین شاه قاجار كه در 1900 میلادی سری به آنجا زد. شهرت این شهر صرفاً به خاطر سفر امپراتورها و سلاطین نیست، بزرگانی چون یوهان ولفگانگ فن گوته، فردریك شیلر و لودویك فن بتهوون از این شهر دیدار كردهاند و فردریك شوپن، كارل ماریا وبر، ریشارد واگنر و نیكولو پاگانینی در آن اقامت گزیدهاند. پیتر ایلیچ چایكوفسكی، یوهان برامس و آنتونی دورژاك و حتی كارل ماركس برای درمان به این شهر آمدهاند. حضور سلسلهای از خدایان موسیقی كلاسیك جهان در این شهر، بیشك ناشی از تأثیرش بر شكوفاتر شدن خلاقیتشان بوده است. چیزهای دیگری را هم میشود به شهرت این شهر نسبت داد. از جمله كارخانهی كریستالسازی «موزر» كه گفته میشود هنوز هم بهترین كریستالهای جهان را تولید میكند. همهی آنچه دربارهی این شهر گفته شد یك طرف، هوای وش بهشتگونهاش یك طرف. جمهوری چك، بام و باغ اروپاست و كارلووی واری بام و باغ چك.
*
جشنوارهی كارلووی واری با قدمتی 62 ساله، تاریخی پرفرازونشیب دارد. ژوییهی 1946، اولین دورهی آن به صورت بینالمللی، اما غیر رقابتی، همزمان در «مارینباد» و «كارلووی واری» برگزار شد. دو سال بعد، جشنواره فقط در مارینباد برگزار شد. از 1948 كه جشنواره برای همیشه به كارلووی واری نقل مكان كرد، بخش مسابقه نیز به آن اضافه و به فیلمهای برگزیده جایزه داده شد. اتفاقهای بعدی، طبعاً تحت تأثیر تحولات سیاسیای قرار گرفت كه بر اثر تسلط كمونیستها در فوریهی 1948 پدید آمد. از این به بعد، بهویژه در خلال جنگ سرد بین شرق و غرب، جشنواره میزبانی فیلمهایی را بر عهده گرفت كه در قلمرو سیاست ریشه داشتند و نه هنر. بدتر از آن، از سال 1959 جشنواره دو پاره شد، یك سال در مسكو برگزار شد و یك سال در كارلووی واری! برای همین است كه امسال چهلودومین دورهاش برگزار شد و نه شصتودومین دوره. نكتهی جالب اینجاست كه جشنوارهی كارلووی واری از نظر سال تأسیس، همراه با جشنوارههای كن و لوكارنو، بعد از جشنوارهی ونیز، دومین جشنوارهی سینمایی جهان محسوب میشود، اما تصمیمهای انترناسیونالیستی آن روزگار، باعث شد كه جشنوارهی كارلووی واری در حد و اندازههای واقعی و تاریخیاش جلوه نكند.
درحال حاضر، كارلووی واری جشنوارهایست تمامعیار و پروپیمان. امسال طی نه روز (هشتم تا شانزدهم تیر)، حدود 260 فیلم بلند و كوتاه از 58 كشور جهان در بیست بخش اصلی و فرعی به نمایش درآمد. تقریباً هر نوع سلیقهای میتوانست فیلم مورد علاقهاش را در بخشهای آن پیدا كند. از همین رو بود كه هركدام از بخشهای جشنواره، مثل بخش مسابقهی فیلمهای بلند یا بخش فیلمهای مستند و یا بخش مرور بر آثار براتیسلاو پویار (استاد بزرگ سینمای انیمیشن) حالوهوای خاص خودش و تماشاگران ویژهاش را داشت. تكلیف تماشاگر عادی با فیلمهای جشنواره روشن بود، نگاهی به برنامه و خلاصه داستان و مشخصات فیلمها در كاتالوگ میانداخت و برمیگزید و به تماشا میرفت. اما برای ما منتقدان و خبرنگاران كه فیلم دیدن حرفهمان است، انتخاب دشوار بود ـ طبق معمول. جماعت ما در برابر فیلمهای «بخش مسابقه» كه بیشترشان برای اولین بار به نمایش درمیآیند، دچار بیماری لاعلاجی هستیم؛ مثل برادههای آهن، بیاراده جذب قطبهای آهنربا میشویم. با خود میگوییم این همان بخش صدفهای بازنشده است؛ صدفهایی كه ممكن است در آن گوهرهای نابی پنهان باشد. پس با اشتیاق تمام به دیدن فیلمهای این بخش میرویم و معمولاً دست خالی برمیگردیم. واقعیت آزاردهنده این است كه خودمان هم از پیش میدانیم نتیجه از همین قرار است. و باز، همان پرسش ملالانگیز و تكراری، مگر در دنیا سالی چند فیلم بسیار خوب ساخته میشود؟ خب، تقریباً انگشتشمار. این قصه، برای بخش مسابقهی همهی جشنوارهها ـ با تفاوتهایی ـ تكرار میشود، اما ما منتقدان غُرغُرو هیچوقت درس عبرت نمیگیریم.
*
جشنوارهی كارلووی واری حواشی جالبی دارد كه تا اندازهای آن را از دیگر جشنوارهها متمایز میكند. در كنار كاخ جشنواره، روی یك صحنهی كمارتفاع، هر روز گروهی از نوازندگان (كه از سوی برنامهریزان جشنواره دعوت شدهاند) مینوازند؛ پاپ، راك، جاز، كانتری، متال و... طی نه روز، تقریباً بیستوپنج گروه از كشورهای مختلف (البته بیشتر گروههایی ساكن جمهوری چك) روی صحنه رفتند و نواختند. میزان موفقیت هر گروه را میشد از جمعیت حاضر حدس زد. از دهپانزده نفر تا چندصد نفر. بازار مكارهی كنار كاخ جشنواره، جمعیت زیادی را بهویژه در تعطیلات آخر هفته به خود جلب میكرد. جمعیتی كه لزوماً كاری به كار جشنواره نداشت و صرفاً برای وقتگذرانی و خوردن و نوشیدن به آنجا میآمد. بساطكنندگان زیر چادرهایی (برای جلوگیری از نفوذ آب باران و تابش آفتاب) با ابعاد گوناگون، اغلب سوسیس سرخكرده و نوشیدنی عرضه میكردند و بازار پررونقی داشتند. علاقهی اهالی این سرزمین به خوردن سوسیس به قدریست كه برای آن ضربالمثل جالبی دارند. میگویند: «در دنیا هر چیزی یك شروع و یك پایان دارد، جز سوسیس كه دو شروع و دو پایان دارد!» مسابقهی پرتاب دارت و ركاب زدن روی دوچرخههای ثابت و پرتاب حلقه و... نقاشان حرفهای و آماتورِ چهره و منظره، از دیگر بساطكنندگان این جمع بودند. حُسن این بازار مكاره در آن بود كه هر وقت چشمها از دیدن بعضی فیلمهای ملالآور خوابآلوده میشد، میشد بیرون زد و به سیر و سیاحت فضایی جالب و سرگرمكننده رفت كه كم از سینمای عامهپسند نداشت
منبع: وب مسعود مهرابی